جد و جهد سرسختانهترى براى بازپسگيرى مواضع از كف دادهء خود در ايران كرده است . هنگام سفر شاه به انگلستان ، عموما چنين احساس شد كه وى اميدوار است نشان « گارتر »
( Garter )
را ، كه به پدرش ناصر الدين شاه اعطاء گشته و او نيز بسيار شائق به دريافت آن بود ، اخذ نمايد . و اگرچه ، به دلايلى چند ، اين نشان در آنزمان به وى داده نشد ، امّا چند ماه بعد تصميم گرفته شد به خواست وى پاسخ مثبت داده شود و بدينجهت هيأتى ويژه ، تحت رهبرى ويكونت « داون »
( Downe )
به ايران اعزام و در اوّل فوريهء 1903 وارد تهران گرديد . امّا ، بعينه واقعهء اعطاى نشان به شاهزاده ظل السلطان در 8 - 1887 توسط حكومت انگلستان ، كه فورا از جانب روسها با ضربهاى متقابل پاسخ داده شد و موجب محروميت اين شاهزاده از تمامى مناصب حكومتى به استثناى حكومت اصفهان گرديد ، اينبار هم اين اقدام انگلستان تقريبا همزمان گرديد با انتشار توافقنامهء تجارى روس - ايران كه جريمهء سنگينى بر ورود كالاهاى انگليسى ، خاصه چاى هند ، اعمال مىنمود . اثرات اين توافقنامه تنها تا حدودى با يك پيمان تجارى بين ايران و انگليس ، كه در 9 فوريه امضاء و در 27 مه تصويب و سرانجام در ژوئيه 1903 انتشار يافت ، تخفيف داده شد .
در اين ضمن ، نارضايى عليه عوارض جديد ادامه يافته شدت گرفت و به صورت قيامى جدى در تهران و يزد به اوج خود رسيد . در شهر اخير ، اين تظاهرات ، در ماه ژوئن ، اوج گرفت و منجر به ايذاء و اذيت بسيار بابيها گرديد كه عاليجناب ناپير لكولم در صفحات 89 - 87 و 186 كتاب خود ، تحت عنوان « پنج سال در يك شهر ايرانى » - لندن ، 1905 - برخى از دقايق اين رخداد را تشريح كرده است . در آوريل ، نشريهء « نوو ورميا » و ديگر جرايد مقالهاى را به نقل از « قفقاز » چاپ كردند . در آن مقاله آمده بود كه عوارض جديد موجب نارضايى بسيار در ايران ، خاصه بين علما و روحانيون ، گرديده و مجتهد اعظم تبريز « 1 » ، كه عليه اين عوارض وعظ نموده و مردم را به مقاومت در برابر آن محرك شده ، دستگير و تبعيد گرديده است . در اوايل مه ، لرد « لنزداون »
( Lansdowne )
، در يكى از سخنرانيهاى خود ، مسألهاى را اعلام كرد كه روزنامهء تايمز آن را به مثابه « دكتر ين مونرو در خليج فارس » توصيف كرد . وى اعلام داشت كه انگلستان به هيچروى نمىتواند به هيچ قدرت ديگرى اجازه دهد كه در خليج فارس ايستگاه يا راهآهن داشته باشد و در صورت سعى جهت تأسيس اين امكانات توسط هرقدرتى ، انگلستان آن را به عنوان يك « مبارزهطلبى » تلقى و در مقابلش مقاومت
هامش
( 1 ) . تا آنجا كه بر من معلوم است ، نام اين مجتهد آقا سيد على يزدى بود .