دارند ، دعاها و ذكرها هم اينطور هستند كه اثر خاصّ از آنها حاصل نمىگردد ، مگر با رعايت چگونگى معيّنى كه از امامان معصوم عليهم السّلام روايت آمده كه طبيبان جان مردمند . و از همين روى امام عليه السّلام فرمود : البته خداوند دگرگونكنندهء دلها و ديدهها است ، ولى اين طورى كه من مىگويم بگو . بنابراين امر ( به اينكه مانند گفته من بگو ) ارشادى « 1 » مىباشد ، و با دلايل جواز افزودن در دعاها به قصد مطلق ذكر منافاتى ندارد ، ( دقت كنيد ) . و يا اينكه بر بهترين نحوهء دعا آن را حمل نماييم - چنانكه در دلايل مستحبّات بيان شده - و اين در صورتى است كه امر را مولوى بدانيم .
دوازدهم : سخن گفتن در بين دعاهاى روايت شده جايز است ، به حكم اصل جواز . و آيا اين كار با تأثير مطلوب منافات دارد يا نه ؟ ظاهرا اگر به مقدارى بود كه عرفا با مشغول بودن به دعا منافات نداشت ، ضررى ندارد و گرنه دعا را از اوّل شروع كند ، چون او امرى كه در مورد دعاهاى رسيده از معصومين روايت گرديده ، مقيّد به سكوت و سخن نگفتن در اثناى آنها نيست ، بنابراين بر متعارف و معمول حمل مىشود ، در عين حال ترديدى نيست كه سخن گفتن در اثناى دعا با كمال عمل منافات دارد ، پس شايسته است آنچه مقتضاى كمال است در هر حال رعايت گردد . و از اينجا روشن شد كه اگر نذر كند كه در اثناى دعا سخن نگويد ، وفاى به اين نذر واجب است ؛ چون سخن نگفتن اثناى دعا رجحان دارد ، چنانكه پوشيده نيست .
سيزدهم : قطع كردن دعا جايز است به حكم اصل . و اگر اشكال كنيد كه فرموده خداى تعالى :
وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ
« 2 » ؛ و اعمالتان را باطل مكنيد . دلالت دارد بر اينكه قطع نمودن دعا جايز نيست .
در جواب گوييم : احتمال دارد كه مراد نهى از باطل ساختن عمل تمام باشد ، به اينكه شخص پس از پايان رساندن كارش چيزى كه مايهء فساد آن باشد از او سر بزند ، مانند عجب و خودپسندى و اذيت كردن و شرك و ساير امورى كه عبادت را از بين مىبرد ، و از اين قبيل است فرمودهء خداى تعالى :
لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى
« 3 » ؛ صدقههاى خود را با منّت نهادن و اذيت كردن تباه مسازيد .
وَ لَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ
« 4 » ؛ و به راستى كه به تو و ( پيغمبران ) پيش از تو وحى شد كه اگر شرك ورزى عملت محو و تباه خواهد گشت . و احتمال مىرود كه منظور نهى كردن از ايجاد عمل به گونهء باطل باشد ، از باب اينكه گويند : « دهانه چاه را تنگ كن ؛ يعنى از اوّل تنگ بساز » و « او را نشانيدم ؛ يعنى او را نشسته قرار دادم » و « خانه را فراخ كردم ؛ يعنى آن را وسيع
هامش
( 1 ) . امر ارشادى در مقابل امر مولوى در اصطلاح ، راهنمايى و روشنگرى عقل را گويند ، چنان كه امر مولوى ، فرمان نافذ و محكم شرعى است . ( مترجم )
( 2 ) . سوره محمد صلّى اللّه عليه و إله ، آيه 33 .
( 3 ) . سوره بقره ، آيه 264 .
( 4 ) . سوره زمر ، آيه 65 .