قرائت قرآن بهطور مطلق ، هرچند كه شنونده در حال نماز باشد ، و هرچند كه قرائتكننده امام جماعت نباشد .
دوم : اينكه اين مقدار از سكوت با موالاتى كه در نماز در بين آيات معتبر است منافات ندارد .
سوم : جايز بودن قرائت قرآن بهطور مطلق در حال نماز .
چهارم : جايز بودن اعلام كردن ديگرى و خطاب و تفهيم او با قرائت قرآن .
پنجم : منافات نداشتن اين مقدار از قرائت با موالاتى كه معتبر است . و به آنچه ياد كرديم استحباب خاموش ماندن و گوش فرادادن به قرائت قرآن در هر حال و زمان و مكان ، ظاهر گشت ، بدون فرق بين خطبهء جمعه و نماز جماعت و خطبههاى دو عيد فطر و قربان .
و امّا اينكه در اين حديث گويد : « بار ديگر سؤال كردم ، ولى آن حضرت از رخصت دادن به من امتناع ورزيد » نسبت به قرائت واجب در نماز است ، و اين حكم بدان خاطر بوده كه مبادا به وى صدمهاى برسد ، چنانكه بر كسى كه در اخبار اين باب تتبّع نمايد پوشيده نيست ، اضافه بر اينكه ما يادآور شديم كه نهى از قرائت بر حرمت سخن گفتن به ذكر و تسبيح دلالت ندارد ، چونكه خاص بر عام دلالت ندارد ، چنانكه بر اهل خرد پوشيده نيست . و امّا رواياتى كه به وجوب خاموش ماندن تصريح دارند : يا بر استحباب مؤكّد حمل مىشوند تا بين آنها و بين اخبارى كه بر آن ( - استحباب ) دلالت دارند جمع گردد ، نظير اخبارى كه بر وجوب غسل جمعه دلالت دارند . و يا آنها را بر تقيّه حمل مىكنيم زيرا كه وجوب خاموش ماندن مذهب عامّه است ، و راه راست بر خلاف آنهاست . و امّا اخبارى كه بر آنها دست يافتهام و به آنها اشارت رفت : آن است كه مجلسى در بحار از خطّ بعضى از فضلا و او از جامع بزنطى از جميل از زراره حكايت كرده كه گفت : از حضرت ابى عبد اللّه امام صادق عليه السّلام دربارهء كسى كه قرآن مىخواند پرسيدم كه آيا بر كسى كه آن را مىشنود خاموش ماندن و گوش دادن به آن واجب است ؟ فرمود : آرى ، هرگاه نزد تو قرآن خوانده شود پس بر تو گوش دادن و خاموش ماندن واجب است « 1 » .
و آنچه مجلسى « 2 » نيز از تفسير عيّاشى از زراره روايت آورده كه گفت : شنيدم حضرت ابى عبد اللّه امام صادق عليه السّلام مىفرمود : خاموش ماندن براى [ قرائت ] قرآن در نماز و غير آن واجب است ، و چنانچه نزد تو قرآن خوانده شود بر تو واجب است خاموش بمانى و گوش فرادهى . « 3 »
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، 92 / 222 ، ح 7 و 88 / 23 با اختلاف در لغات .
( 2 ) . بحار الانوار ، 92 / 221 ، ح 5 .
( 3 ) . تفسير عياشى ، 2 / 44 ، ح 132 .