ديگر ، تعارضى نيست ، همچنانكه گاهى سكوت واجب ؛ و گاهى حرام ؛ و گاهى مكروه است ، ولى - نظر به اخبارى كه بر استحباب آن به خودىخود دلالت دارد - مباح نمىشود ، و اختلاف حكم سكوت و سخن گفتن در هر جايى كه به سبب جهتى است كه بر هريك از آنها عرض مىگردد ، و حكم ذاتى طبيعى آن را تغيير مىدهد .
و شگفت از علّامهء مجلسى است كه پس از ذكر حديث ياد شده در كتاب مرآة العقول چنين گفته است : « دلالت مىكند بر اينكه سكوت از سخن گفتن بهتر است ، و گويا اين بنابر غالب موارد است و گرنه ظاهر است كه سخن گفتن در بسيارى از موارد از سكوت بهتر است ، بلكه سخن گفتن هنگام اظهار اصول و فروع دين و امر به معروف و نهى از منكر واجب است ، و سكوت حرام . و در مواعظ و نصايح و ارشاد مردم به مصالحشان و ترويج علوم دينى ، و وساطت كردن براى مؤمنين ، و برآوردن حوائج آنها ، و امثال اين امور سخن گفتن مستحب است ، پس آن اخبار به غير اين موارد اختصاص دارد ، و يا به احوال عموم خلق مربوط مىشود ، زيرا كه غالب سخنانشان در چيزهايى است كه سودى به حالشان ندارد ، و يا اينكه در آن احاديث به امور مباح اكتفا شده است » « 1 » .
مىگويم : پس از تأمّل در آنچه بيان داشتيم خواهيد دانست كه نيازى به اين توجيهات نيست ، و داعى ندارد كه كلام فوق را از ظاهرش بازگردانيم ، و برايتان واضح مىشود كه اشكالات گفتههاى او - كه خداوند مقامش را برتر سازد - چه مىباشد ، و گويا به خاطر كارهاى زيادش حقّ نظر كردن و دقّت نمودن در حديث را كاملا ادا نكرده است .
توجّه و توجيه : دانستى كه مقتضاى اخبارى كه از امامان عليهم السّلام روايت آمده و به حكم عقل خالص از اوهام تأييد گرديده آن است كه سكوت به خودىخود از سخن گفتن برتر است ، ولى گاهى مورد انطباق آن عارض مىشود ، به سبب اينكه امرى بر آن وارد يا نهى به آن متوجّه مىگردد ، و سخن گفتن نيز همين حكم را دارد به حسب توجه يافتن امر يا نهى نسبت به آن در هر مورد . و اين مطلب بر علما پوشيده نيست ، و منظور ما در اينجا بيان مسألهاى است كه بسيار مورد ابتلاى مردم واقع مىشود و نديدهام كه كسى آن را به خوبى متعرض شده و كاملا تحقيق كرده باشد ، و آن هنگام شنيدن قرائت قرآن سكوت كردن و گوش دادن واجب است يا نه ؟ پس
هامش
( 1 ) . مرآة العقول ، 8 / 214 .