در كتاب تحف العقول در سفارشهاى امام صادق عليه السّلام به عبد اللّه بن جندب آمده كه فرمود : « بر تو باد خاموشى كه چه جاهل باشى و چه عالم ، بردبار محسوب مىشوى ، زيرا كه خاموشى نزد علما براى تو زينت است و نزد جاهلان پوشش » .
مىگويم : و يكى از شعرا چه خوب سروده :
الصّمت زين و السكوت سلامة * فإذا نطقت فلا تكن مكثارا
ما إن ندمت على سكوتك مرّة * و لقد ندمت على الكلام مرارا
خاموشى زينت است و سكوت مايهء سلامتى است ، پس چنانچه زبان گشودى پر گوى مباش ، يك بار هم نشد كه بر ساكت ماندنت پشيمان گردى ، و همانا بارها بر سخن گفتن پشيمان شدهاى .
و نيز در كتاب تحف العقول از امام صادق عليه السّلام ، در سفارش به ابو جعفر محمد بن النعمان چنين آمده كه فرمود : « همانا كسانى كه پيش از شما بودند خاموشى را مىآموختند و شما گفتن مىآموزيد ، هركدام از آنها چنانچه مىخواست تعبّد كند ده سال پيش از آن خاموشى را مىآموخت ، پس اگر به خوبى از عهده برمىآمد و بر آن صبر مىكرد تعبّد مىنمود ، و گرنه مىگفت : من نسبت به آنچه مىخواهم شايستگى ندارم . . . » « 1 » .
و اخبارى كه از امامان معصوم عليهم السّلام و كلمات حكماى نيكوكار در اين زمينه روايت گرديده بسيار است . جامعترين آنها روايتى است كه شيخ كلينى رحمه اللّه در اصول كافى به سند خود از امام صادق عليه السّلام آورده كه فرمود : « لقمان به پسرش گفت : پسرجان چنانچه پندارى سخن گفتن از نقره است به راستى كه سكوت از طلا است » « 2 » .
مىگويم : اين حديث دلالت دارد بر اينكه سكوت به خودىخود از سخن گفتن به خودى خود بهتر است ، يعنى چنانچه طبيعت سكوت را با صرفنظر از جهاتى كه بر آن عارض مىشود در نظر آوريم ، و طبيعت سخن گفتن را با قطع نظر از جهاتى كه بر آن عارض مىگردد فرض بگيريم ؛ سكوت بهتر و نيكوتر است ، و جهتش نزد اهلش ظاهر است ، زيرا كه راحتى بدن و دل در آن است ، و حفظ كردن عمر از مصرف شدن در آنچه ربطى به او ندارد مىباشد ، فوايد ديگرى نيز دارد كه براى كسى كه تدبّر كند روشن مىشود و بنابراين قضيهاى طبيعى است ، و بين اين معنى و بين آنچه دلالت دارد بر رجحان سخن گفتن در موارد خاص ، و وجوب آن در موارد
هامش
( 1 ) . تحف العقول ، 228 .
( 2 ) . اصول كافى ، 2 / 114 .