آنچه برايم ظاهر شده و در دل قوّت يافته اين است كه وى از ثقات جليل القدر و راويان خردمند است . و شاهد بر اين چند وجه است :
اوّل : إعتماد راويان قمّى بر روايت او ، به خصوص احمد بن محمد بن عيسى - كه ذكر گرديد - با وجود جلالت قدر و دقّت او ، زيرا كه قمّىها از كسى كه از افراد ضعيف روايت مىكرد دورى مىجستند ، بلكه گفته شده كه از همين جهت عيسى ياد شده در فوق احمد بن محمد بن خالد برقى را از قم تبعيد كرد .
دوم : اينكه ابن فضّال - با همه ورع و دقّت و تقوايش - از او روايت كرده ، و روايت كردن افراد جليل القدر از كسى ، از نشانههاى وثوق و اطمينان مىباشد ، چنانكه در جاى خود بيان گرديده است .
سوم : فرمايش امام ابو محمد عسكرى عليه السّلام در پاسخ به سؤالى كه راجع به كتابهاى بنى فضّال از آن حضرت شده كه جواب فرمود : « آنچه روايت كردهاند را بگيريد و آنچه نظر دادهاند را واگذاريد » .
چهارم : روايت جعفر بن بشير بجلى ، ثقهء جليل القدر از او كه در شرح حالش گفتهاند : از ثقات روايت كرده است .
پنجم : آنچه شيخ صدوق « 1 » محمد بن يعقوب كلينى رحمه اللّه در اصول كافى در باب تقيّه از محمد بن يحيى عطّار از احمد بن محمد بن عيسى از حسن بن على بن فضّال از حمّاد بن واقد لحّام آورده كه گفت : حضرت امام صادق عليه السّلام را در راهى پيش روى خود ديدم ، پس روى از آن جناب گردانيدم ، و مدّتى بعد از آن رفتم و بر آن حضرت وارد شدم ، پس عرضه داشتم : فدايت گردم ، من شما را مىبينم و روى از شما برمىگردانم تا مبادا شما را به زحمت و مشقّت اندازم ، آن حضرت عليه السّلام به من فرمود : خداوند بر تو رحمت آرد ، ولى ديروز مردى در فلان جا مرا ديد و گفت : بر تو سلام باد اى ابا عبد اللّه ؛ او كار خوب و پسنديدهاى نكرد « 2 » .
و در اين حديث شريف دلالت بر اين هست كه حمّاد از شيعهء اماميه است ، و شناخت و بينش نسبت به موارد تقيّه داشته ، و به حفظ امام عليه السّلام و تحصيل رضايت او به هرگونه كه مقتضى باشد
هامش
( 1 ) . بدانكه گاهى عنوان ( صدوق - بسيار راستگوى ) در سخنان علما بر شيخ جليل محمد بن يعقوب كلينى رحمه اللّه اطلاق مىشود ، و بيشتر از شيخ جليل محمد بن على بن الحسين بن موسى بن بابويه قمى تعبير مىگردد . ( مؤلف ) .
( 2 ) . اصول كافى ، 2 / 218 .