شخص بوده ، يا به خاطر اينكه اين سرّ را تحمّل نداشته و توان رازدارى در او نبوده و خبر را منتشر مىساخته ، و يا به سببهاى ديگر .
مؤيّد اين وجه است آنچه در اصول كافى از على بن محمد از ابو عبد اللّه صالحى آمده كه گفت :
پس از وفات حضرت ابو محمد امام عسكرى عليه السّلام اصحاب ما از من خواستند كه دربارهء اسم و جاى امام عليه السّلام بپرسم ، پس جواب صدور يافت كه : « اگر آنها را بر اسم دلالت كنى آن را شايع مىسازند و چنانچه جاى را بشناسند آن را نشان خواهند داد » . « 1 »
پنجم : شايد آن شخص مىخواسته با آن حضرت عليه السّلام مصاحبت كند و ملازم خدمت آن جناب شود به گونهء اصحاب ساير ائمه عليهم السّلام ، و اين در هر دو غيبت ممنوع بوده است ، و شيخ ابو جعفر اين جهت را از او فهميده بود ، لذا گفت : و درخواست مكن كه با او همراه شوى .
و مؤيّد اين وجه است آنچه كلينى رحمه اللّه در خبر صحيحى از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : قائم عليه السّلام را دو غيبت است ، يكى كوتاه ، و ديگرى طولانى ، در غيبت اوّل كسى جايش را نمىداند مگر خواص شيعيانش ، و در ديگرى جايش را نداند مگر خواصّ خدمتگزارانش « 2 » .
در امر گذشته نيز مؤيد اين وجه گذشت .
وجه دوم : اينكه نگاه كردن به چهرهء نورانىاش عبادت است ، و توفيق خواستن براى عبادت نيز عبادت است ، بنابراين درخواست توفيق براى ديدن روى آن حضرت عبادت مىباشد ، و هر يك از دو مقدّمهء اين مطلب آنقدر واضح است كه نيازى به دليل و برهان ندارد ، بلكه شاهد بر مقدّمهء اوّل روايتى است كه در مجالس شيخ صدوق از مولايمان حضرت رضا عليه السّلام آمده كه فرمودند : « نگاه كردن به ذريّهء پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله عبادت است امام باشد يا غير امام » « 3 » . و شاهد بر مقدّمهء دوم دعاهايى است كه از امامان صلّى اللّه عليه و إله رسيده و توفيق عبادت از خدا خواستن را دستور فرمودهاند .
وجه سوم : فرمودهء امام عليه السّلام در دعاى عهد و غير آنكه : « اللّهمّ أرني الطّلعة الرّشيدة و الغرّة الحميدة و اكحل ناظري بنظرة منّي إليه . . . » ؛ كه اطلاق آن عموميّت دارد و شامل زمان غيبت و حضور آن حضرت عليه السّلام هر دو مىشود ، چنانكه بر كسى كه دلش به نور او روشن است پوشيده نيست .
وجه چهارم : محتواى آنچه در فضيلت خواندن سورهء بنى اسرائيل ( - إسراء ) در شبهاى جمعه وارد شده است ، چنانكه در تفسير برهان از عيّاشى و صدوق به سندهايش از امام
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، 1 / 333 .
( 2 ) . اصول كافى ، 1 / 340 .
( 3 ) . أمالى ، 176 .