آن نيست . و در بعضى از اخبار است كه آن حضرت عليه السّلام در ميان مردم آمد و شد مىكند . پس او را مىبينند ولى نمىشناسند . و براى من و بعضى از اخيار ، بعضى از اسرار اتّفاق افتاده است .
و از جمله اخبارى كه به آنها اشاره كردم روايتى است كه كلينى رحمه اللّه در اصول كافى به سند صحيح عالى از سدير صيرفى « 1 » آورده كه گفت : شنيدم حضرت امام صادق عليه السّلام مىفرمود : همانا در صاحب اين امر شباهتى به يوسف عليه السّلام هست . گويد : عرضه داشتم : گويى از زندگانى و غيبت او ياد مىكنى ؟ آن حضرت - عليه الصلاة و السلام - به من فرمود : و چه چيز آن را انكار مىكنند اين افراد شبيه خوك ؟ به درستى كه برادران يوسف اسباط و پيغمبرزاده بودند ، با يوسف تجارت كردند ، و خريد و فروش نمودند ، و با او سخن گفتند و حال آنكه برادرانش بودند و او برادرشان بود او را نشناختند ، تا اينكه خودش گفت : من يوسفم و اين برادر من است . پس چه انكار مىدارد اين امّت ملعون اينكه خداوند - عزّ و جل - با حجت خود در وقتى از اوقات همان كند كه با يوسف كرد ؟ به درستى كه يوسف پادشاهى مصر را داشت و بين او و پدرش مسافت هيجده روز راه بود ، پس اگر يوسف مىخواست پدر را [ از احوال خود ] خبر دهد مىتوانست ، همانا يعقوب و فرزندانش هنگامى كه مژده يافتند آن مسافت را تا مصر نه روزه پيمودند . پس اين امت چرا انكار مىدارد كه خداى - عزّ و جل - با حجّت خود چنان كند كه با يوسف كرد ، اينكه در بازارهايشان راه برود و بر فرشهايشان قدم بگذارد تا آنگاه كه خداوند در آن [ جريان ] به او اذن دهد ، همچنانكه به يوسف اذن داد كه گفتند : آيا تو همان يوسفى ؟ گفت : من يوسف هستم « 2 » .
و نعمانى به سند خود از سدير آورده كه گفت : شنيدم حضرت امام صادق عليه السّلام مىفرمود : همانا در صاحب اين امر سنّتى از يوسف هست . راوى گويد : عرضه داشتم : گويى ما را از غيبت يا حيرتى خبر مىدهيد ؟ فرمود : چه انكار مىكنند اين خلق ملعون خوك صفت از اين امر ؟ همانا برادران يوسف افراد عاقل و فهميده بودند بر يوسف وارد شدند و با او سخن گفتند و با او معامله كردند و رفتوآمد نمودند و او برادر آنان بود باوجوداين تا خودش را به آنان معرفى نكرد او را نشناختند و وقتى گفت من يوسف هستم او را شناختند . بنابراين امّت سرگردان چه
هامش
( 1 ) . سند حديث : على بن ابراهيم از محمد بن الحسين از ابن ابى نجران از فضالة بن ايوب از سدير صيرفى مىباشد . مىگويم : روات حديث همگى ثقهء جليل القدر هستند و محمد بن الحسين همان محمد بن الحسين بن ابى الخطّاب مىباشد ، و ابن ابى نجران همان عبد الرحمن است ، و فضاله را گويند از اصحاب إجماع است ، دربارهء سدير مدح خوبى روايت آمده ، و او روايات بسيار دارد ، و دربارهاش گفتهاند : مخلص بوده است . ( مؤلف ) .
( 2 ) . اصول كافى ، 1 / 336 .