آسانى و عافيت به تو بنماياند » . و اگر اين امر غير ممكن بود يا خواستنش نامشروع بود برايش چنين دعايى نمىكرد .
دوم : اينكه چون اين سؤال و جواب در زمان غيبت اوّل ( غيبت صغرى ) انجام شده ، و در آن زمان براى بسيارى از اهل ايمان ديدن و لقاى آن حضرت عليه السّلام اتفاق افتاده ، از سفراى آن حضرت و غير آنها ، چنانكه از اخبار ظاهر مىشود ، و در روايات چيزى كه بر نفى مشاهده بهطور مطلق در زمان غيبت صغرى باشد نديدهايم .
سوم : اينكه احتمال مىرود در آن وقت به خصوص ، مانعى بوده به خاطر ملاحظهء آن شخص كه صلاح نبوده كسى به ديدار آن حضرت مشرّف شود ، و نظير اين معنى در منع وكلا از ياد كردن آن حضرت در روايت آمده ، چنانكه در اصول كافى از حسين بن الحسن علوى است كه گفت :
يكى از نديمان روز حسنى و مرد ديگرى كه همراه او بود به وى گفت : اينك او [ يعنى امام عصر ] - عجل اللّه فرجه الشريف - ] اموال مردم را [ از باب حقوق ] جمع مىكند و براى او وكلايى هست - و وكلاى آن حضرت را در نواحى مختلف نام بردند - و اين را به عبيد اللّه بن سليمان وزير گزارش دادند ، پس وزير همت گماشت كه وكلا را بگيرد ، سلطان گفت : جستجو كنيد ببينيد اين مرد [ يعنى حضرت عليه السّلام ] در كجاست كه اين جريان بزرگى است . عبيد اللّه بن سليمان گفت : همهء وكلا را دستگير مىكنيم ، سلطان گفت : نه ، بلكه با اشخاص ناشناسى براى جاسوسى نزد آنان پولهايى بفرستيد ، پس هركدام از آنان چيزى گرفت دستگير شود . راوى گويد : پس [ از سوى حضرت قائم عليه السّلام ] نامه آمد كه به تمامى وكلا دستور دهند از كسى چيزى نگيرند و از پذيرفتن آن خوددارى كنند و جريان [ حضرت صاحب الأمر عليه السّلام ] را تجاهل نمايند ، پس شخص ناشناسى براى جاسوسى نزد محمد بن احمد رفت و با او خلوت كرد و گفت : پولى نزدم هست كه مىخواهم آن را برسانم ، محمد به او گفت : اشتباه كردهاى ، من از اين مطلب چيزى نمىدانم ، پس هرچه ملاطفت كرد محمد تجاهل نمود ، و جاسوسها را همهجا پراكندند و همهء وكلا از پذيرفتن چيزى امتناع ورزيدند ، به جهت آن دستورى كه از پيش به ايشان رسيده بود . « 1 »
چهارم : اينكه براى هيچ كس ممكن نيست به ديدن آن جناب مشرّف شود مگر به اجازهء حضرتش ، و شايد منع كردن ابو جعفر از جهت اجازه ندادن امام عليه السّلام به او براى تشرّف يافتن آن
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، 1 / 525 ، ح 30 .