پنجاه و پنجم : سفارش يكديگر به صبر در زمان غيبت حضرت قائم - عجل اللّه فرجه -
و اين از امور مهمى است كه شايسته است به آن اهتمام گردد ، و بر آن مواظبت شود ، و چند وجه بر اين مطلب دلالت دارد : اوّل : همهء دليلهاى امر به معروف . دوم : تأسّى جستن و اقتدا نمودن به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و ائمهء اطهار عليهم السّلام چنانكه از پژوهش در اخبار اين مطلب روشن مىشود . سوم : خصوص روايتى كه سيّد اجل على بن طاووس رحمه اللّه در كتاب اقبال آورده ، از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله در خطبهء روز غدير كه فرمود : و دربارهء على نازل شد [ سورهء ] و العصر ، و تفسيرش اينكه : ( و ) سوگند به پروردگار ( عصر ) قيامت كه ( همانا انسان در زيان است ) : دشمنان آل محمد ، ( مگر كسانى كه ايمان آورند ) به ولايت ايشان ( و كارهاى خوب انجام دادند ) به همدردى كردن با برادرانشان ( و يكديگر را به صبر سفارش دادند ) در زمان غيبت غائبشان . . . « 1 »
مىگويم : منظور از سفارش يكديگر به صبر آن است كه مؤمن به فرزندان و نوادگان و خاندان و عيال ، و عشيره و برادران دينى ، و دوستان خويش و ساير مؤمنين سفارش و امر كند به ايمان به حضرت قائم عليه السّلام و صبر كردن در زمان غيبت آن حضرت بر طولانى شدن زمان غيبت و بر آنچه از فتنهها و بلاها و محنتها و اذيتها به ايشان مىرسد ، و آنچه از آزار دشمنان و جفاى دوستان و غير اينها . . . مىبينند ، به اينكه خوبىهاى صبر را برايشان بازگويد ، و اينكه در پى صبر ظفر و گشايش خواهد بود ، تا بر اثر طولانى شدن غيبت نااميد نشوند ، و چون دشمنان خود را در آسايش و راحتى و رفاه و نعمت ببينند ، بهتر ديد نيافتند و بدانند كه آن را امامان راستگوى عليهم السّلام خبر دادهاند ، پس همانطور كه راستگويى آنان در خبر به ابتلاى اهل ايمان و چيرگى دشمنان برايشان آشكار گشت . همچنين راستگويى آنان بر ظاهر شدن فرج و گشايش و رفاه براى دوستان آشكار خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى .
و بايد بدانند كه هركس صبر كند و انتظار كشد ، به فرج و پيروزى نايل گردد ، يا به فرج بزرگ يا به مراتب پايينترى از اقسام فرج ، بلكه خود انتظار از اقسام فرج است . نمىبينيد كه هرگاه كسى دچار قرضهاى زيادى شده باشد ، ولى بداند كه پس از مدتى از بعضى موارد وسعتى به او مىرسد ، چنين شخصى به همان انتظار وسعت و سپرى شدن مدّت ، دلش تسلّى مىيابد تا از بار سنگين قرضها خلاص شود ، يا اينكه كسى بيمار باشد ، و مرضهاى چندى در او باشد ، ولى مىداند كه در بعضى از جاها طبيب زبردستى هست كه پس از مدتى به سراغ او خواهد آمد و او
هامش
( 1 ) . اقبال ، 457 .