قرآن امر به دعا وارد شده ، پس شايسته است كه مؤمن دعا كند براى اينكه خداوند صبر را در موارد آن به او عنايت فرمايد ، كه اين چيزى است كه به وسيلهء آن آخرت و دنياى خود را سامان مىدهد و محبت و طاعت و رضاى مولايش را به سبب آن جلب مىنمايد .
و از جمله اينكه : بسيار اتفاق مىافتد كه موارد صبر به غير آن مشتبه مىشود ، پس انسان در جايى كه نمىبايست صبر كند ، و به جاى خاموش ماندن سخن مىگويد ، و به جاى سخن گفتن خاموش مىماند ، و توفيق يافتن به اينكه هر چيزى را در جاى خود قرار دهد و هر كارى را در وقتش انجام دهد ، از سوى خداى - عزّ و جلّ - مىباشد ، پس مؤمنى كه مىخواهد در مسير هدايت گام بردارد وظيفهاش آن است كه به درگاه خداى تعالى دعا و تضرّع و زارى كند تا او را به صبر كردن در مواقع خاصّ آن ، و دعوت كردن در جاهايى كه بايد دعوت نمود ، و بىباكى هنگام لزوم ، و رزم كردن هنگام رزمآورى و خشم در موقع خشمناكى توفيق دهد ، موارد ديگر را به اين قياس بگير .
و از جمله : اينكه در روايات امر به صبرخواهى از خداى - عزّ و جلّ - وارد گرديده ، چنانكه در كافى از امام صادق عليه السّلام روايت است كه فرمود : خداوند - عزّ و جلّ - رسولان خود را به مكارم اخلاق اختصاص داده ، پس خودتان را بيازماييد ، كه اگر در شما آن اخلاق بود خداوند را حمد گوييد و بدانيد آن از خوبى [ شما ] است ، و اگر آن اخلاق در شما نبود پس از خداوند مسئلت نماييد و براى دستيابى به آنها به درگاه خداوند التماس كنيد . سپس آن حضرت ده چيز [ از مكارم اخلاق ] را شمرد : يقين و قناعت و صبر و شكر و خويشتندارى و خلق نيكو و سخاوت و غيرت و شجاعت و مروّت . « 1 » بعضى از راويان پس از اين ده خصلت افزوده « و راستگويى و اداى امانت » . و در همان كتاب در حديث ديگرى از آن حضرت عليه السّلام آمده كه فرمود : ما دوست داريم كسى را كه عاقل ، فهميده ، فقيه ، بردبار ، صبور ، راستگو و باوفا باشد ، خداى - عزّ و جل - پيغمبران را به مكارم اخلاق ( صفات عالى انسانى ) اختصاص داده ، پس هر آنكه در او اين صفات بود خداوند را بر آن حمد گويد ، و در هركس نبود به درگاه خداوند - عزّ و جل - زارى نمايد و آنها را از او بخواهد . راوى گويد : عرض كردم : فدايت شوم ، آن صفات كدامند ؟ حضرت فرمود :
پرهيزكارى و قناعت و صبر و شكر و حلم و حيا و سخاوت و شجاعت و غيرت و نيكى ، و راستگويى و اداى امانت . « 2 »
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، 2 / 56 ، باب المكارم ، ح 2 .
( 2 ) . اصول كافى ، 2 / 56 ، ح 3 .