مىگويم : و تفصيل سخن در هريك از اين اقسام جاى ديگرى دارد ، و آنچه ياد كرديم براى خردمندان بسنده است ، و در امر پنجاه و دوم آنچه در اينباره سودمند است ان شاء اللّه تعالى خواهد آمد .
چهل و نهم : رعايت حقوق آن حضرت و مواظبت بر اداى آنها و رعايت وظايف نسبت به آن بزرگوار عليه السّلام
زيرا كه حق امام عليه السّلام پس از خدا و رسول از همهء حقوق بر تمامى اهل عالم مهمتر است ، نظر به مراتبى كه خداى تعالى به او اختصاص داده ، و او را از ساير خلايق برگزيده است ، و او واسطهء رسيدن هرگونه فيض به آفريدگان مىباشد ، و نيز به اين مطلب راهنمايى مىكند آنچه در بخش پنجم گذشت ، كه حق قرابت و خويشاوندى پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله از خويشاوندى نسبى مهمتر و عظيمتر مىباشد . و از امامان عليه السّلام روايت آمده كه : هر حقى كه براى خداى تعالى هست از آن ما مىباشد « 1 » . و نيز حاصل روايتى چنين است كه : قدر و منزلت مؤمن نزد امام عليه السّلام به حسب منزلت امام نزد او است . و شواهد آنچه ياد كرديم بسيار است و بر اهل بصيرت پوشيده نيست ، و چون بيان شد كه رعايت حق خداى تعالى با رعايت حقّ آن حضرت عليه السّلام حاصل مىگردد ، پس رعايت حق آن جناب مايهء نزديك شدن و تقرّب يافتن به خداى تعالى است ، و سبك شمردن حق آن بزرگوار مايهء دورى از خداوند و مبغوض شدن نزد او مىباشد ، چنانكه مولايمان حضرت سجّاد عليه السّلام در دعاى ابو حمزهء ثمالى مىگويد : « أو لعلّك رأيتنى مستخفّا بحقّك فأقصيتنى » ؛ يا شايد مرا ديدهاى كه حق تو را سبك مىشمارم كه مرا دور ساختهاى ! . . . . « 2 »
پنجاهم : خشوع دل هنگام ياد آن حضرت عليه السّلام
نرمش دل براى ياد آن حضرت ، و اهتمام به آنچه مايهء خشوع و نرمى دل مىشود به وسيلهء مراقبت ، و شركت در مجالس دوستان آن جناب ، و يادآورى حقوق و مصايب او ، و دورى از آنچه سبب قساوت و سختى دل مىشود ، و بر كنار ماندن از مجالسى كه مايهء حسرت و پشيمانى است ، چنانكه در فرمودهء خداى تعالى :
أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ
هامش
( 1 ) . الكافى ، 1 / 537 .
( 2 ) . اقبال ، 71 .