و در همان كتاب در خبر صحيحى از آن حضرت عليه السّلام آمده كه فرمود : خداوند - عزّ و جلّ - به داوود عليه السّلام وحى فرستاد كه : همانا بندهاى از بندگان من حسنهاى به جاى مىآورد پس بهشت خود را بر او مباح مىسازم ، داوود عرضه داشت : پروردگارا آن حسنه كدام است ؟ خداوند فرمود : بر بندهء مؤمنم سرورى وارد نمايد هرچند به وسيلهء يك دانه خرما باشد . داوود گفت :
پروردگارا سزاوار است هركه تو را شناسد اميدش را از تو قطع نكند . « 1 » و روايات در اينباره بسيار است ، و آنچه ياد كرديم براى اهل بصيرت كافى است .
سى و هشتم : خيرخواهى براى آن حضرت عليه السّلام
در كافى به سند صحيحى از حضرت ابو جعفر باقر عليه السّلام آمده كه : رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : خداى - عزّ و جل - به هيچ دوست خود كه جانش را به اطاعت و خيرخواهى امامش به زحمت انداخته نظر نيفكند مگر اينكه او در رفيق اعلى [ دستهء پيغمبران و صدّيقان و شهدا و صالحين كه در بهشت قرين هم باشند ] با ما باشد « 2 » . و در همان كتاب به سند صحيح يا موثّقى همچون صحيح از حضرت ابى عبد اللّه امام صادق عليه السّلام آمده كه : رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله در مسجد خيف براى مردم سخنرانى كرد و فرمود : خداوند خرّم بدارد بندهاى را كه سخن مرا بشنود و آن را در دل جاى دهد و حفظ نمايد و به كسى كه آن را نشنيده برساند ، كه بسا كسى حامل فقه است ولى فقيه نيست ، و بسا كسى معارف و دستورات فقهى را به فقيهتر و داناتر از خودش برساند ، سه چيز است كه دل هيچ فرد مسلمانى در آنها خيانت نكند ؛ اخلاص عمل براى خدا ، و نصيحت و خيرانديشى براى امامان و پيشوايان مسلمين ، و ملازمت جماعت آنها ، زيرا كه دعوت آنان فراگيرنده است هر آنكه را به دنبال ايشان باشد . مسلمانان برادرند ، خونشان برابر است و كمترين افرادشان در برقرارى پيمانشان كوشش مىنمايد . « 3 »
و در همان كتاب در حديث مرسلى از مردى از قريش روايت آمده كه گويد : سفيان ثورى به من گفت : مرا به خدمت جعفر بن محمد عليهما السّلام ببر . مىگويد : با او به خدمت آن جناب رفتيم ولى وقتى رسيديم كه سوار مركبش شده بود . سفيان عرضه داشت : اى ابا عبد اللّه ! خطبهاى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله در مسجد خيف فرموده است ، برايمان بازگو كن . فرمود : بگذار اكنون دنبال كار خود
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، 2 / 189 .
( 2 ) . اصول كافى ، 1 / 404 .
( 3 ) . اصول كافى ، 1 / 403 .