در حرف « ع » گذشت كه پس از آنكه قسمتى از صفات و نشانههاى او را بيان فرمود و به بيعت كردن با او و اجابت نمودن دعوتش امر كرد ، فرمود : « هاه » و به سينهاش اشاره نمود و شوق به ديدارش را اظهار داشت . تمام اين خبر در بحث علم آن حضرت عليه السّلام [ جلد اول كتاب ] گذشت . و نيز بر اين معنى دلالت دارد آنچه در بحار به نقل از كتاب « مزار كبير » ، به سند خود از احمد بن ابراهيم روايت آورده كه گفت : به جناب ابو جعفر محمد بن عثمان اشتياقم را به ديدار مولايمان بيان كردم ، به من فرمود : با وجود اشتياق ، مايل هستى او را ببينى ؟ گفتم : آرى . فرمود : خداوند پاداش شوق تو را عنايت فرمايد و ديدن رويش را به آسانى و عافيت به تو روزى كند ، اى ابو عبد اللّه ! التماس مكن كه او را ببينى ، زيرا كه در ايام غيبت به او اشتياق دارى و درخواست مكن كه با او همنشين گردى ، كه اين از عزائم الهى است و تسليم بودن به آن بهتر است ، ولى با زيارت به سوى او توجّه كن . . . . « 1 »
مىگويم : نيك بودن اشتياق به آن حضرت عليه السّلام امر واضح و روشنى است ، كه هيچ پوشيدگى در آن نيست ، زيرا كه اين از لوازم محبّت است كه از دوستان جدا نمىگردد و عبارت : خداوند پاداش شوق تو را عنايت فرمايد . اشاره به ثواب ارزندهاى است كه بر آن مترتّب مىشود ، چنانكه فرمايش امام صادق عليه السّلام در حديث آينده بر آن دلالت دارد با احترام و تجليلى كه در آن هست . و اينكه فرمود : اى ابو عبد اللّه ! التماس مكن كه او را ببينى . منظور ديدن آن حضرت به گونهء امامان گذشته عليهم السّلام است ، يعنى هر وقت كه خواسته باشى اين امر برايت فراهم باشد . و امّا اينكه درخواست ديدن آن حضرت بهطور مطلق چيزى نيست كه منع شده باشد ، بلكه از وظايف متديّنين است و رسيدنشان به اين سعادت بسيار اتفاق افتاده است . و شاهد بر آنچه گفتيم اينكه گفته : زيرا كه در ايام غيبت به او اشتياق دارى و درخواست مكن كه با او همنشين گردى كه اين از عزائم الهى است . . . . چون اگر ديدن آن جناب و همنشين شدن با حضرتش هرچند در بعضى از اوقات ، از عزائم الهى و خواستهء حتمى خداوند در مورد صاحب الزمان عليه السّلام بود ، براى هيچ كس از مؤمنين اين امر اتفاق نمىافتاد و اين بر خلاف چيزى است كه مشاهده مىشود ، زيرا كه روايات و حكايات در مورد مؤمنان رستگار به ديدار آن بزرگوار عليه السّلام ، سبب باور اهل يقين مىباشد . و بالاخره پوشيده نماند كه جملهء « به او اشتياق دارى . . . » جملهء خبريه است
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، 102 / 97 باب 7 .