تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكيال المكارم في فوائد دعاء للقائم ( ع ) ( مكيال المكارم در فوائد دعا براى حضرت قائم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
ابراهيم بن اسحاق طالقانى رحمه اللّه گفت : شنيدم ابو على محمد بن همام مىگفت : شنيدم محمد بن عثمان عمرى رحمه اللّه مىفرمود : توقيعى صادر شد به خطّى كه آن را مىشناسيم اين‌كه : هركس در ميان جمعى از مردم مرا به اسمم نام ببرد ، لعنت خدا بر او باد . و نيز مؤيّد اين مطلب است آنچه در گفتار سيّد محقّق داماد رحمه اللّه از نظرتان گذشت ، اين‌كه علماى گذشته بر حرمت تصريح به اسم مبارك آن حضرت در ميان جمعى از مردم متّفقند . و نيز مؤيّد آن است اعتبار عقلى و عرفى ، زيرا كه تعبير كردن از شخص جليل در مجالس و محافل با القابش و تصريح نكردن به اسم خود نوعى احترام و تعظيم نسبت به آن شخص مىباشد و اين بر افراد عامى پوشيده نيست ، تا چه رسد به فضلا و علما . و خداوند به حقايق احكام دانا است . و نيز مؤيّد آن است كه در حديث لوح ديديد حضرت امام باقر عليه السّلام از جابر خواست كه در جاى خلوتى او را ملاقات نمايد ، بنابراين يادآورى اسم آن حضرت در ميان جمعى از مردم نبوده است . و باز مؤيّد آن است كه اگر غير مورد ترس و تقيّه را به‌طور مطلق از عمومات يادشده خارج بدانيم ، تخصيص اكثر لازم مىآيد . و هم‌چنين مؤيّد آن است حديث حذيفة بن اليمان كه در قسم چهارم همين عنوان يادآور شديم . اگر بگوييد : مىتوان قايل شد كه غير از مورد ترس و تقيّه به‌طور مطلق از عمومات ياد شده خارج است ، چه در مجامع باشد و چه در غير آن‌ها ، به جهت روايتى كه شيخ صدوق در كتاب « كمال الدين » از امام ابو جعفر باقر عليه السّلام ، از پدرانش آورده كه فرمود : امير المؤمنين عليه السّلام بالاى منبر چنين فرمودند : در آخر الزمان ، مردى از فرزندانم خروج خواهد كرد . . . و حضرت قائم عليه السّلام را توصيف كرد ، تا آن‌جاكه فرمود : او را دو نام است يكى مخفى مىماند و اسم ديگر علنى مىباشد ، امّا آن اسمى كه مخفى مىماند احمد است ، و آن اسمى كه علنى مىباشد محمد . . . « 1 » كه اين حديث بر جايز بودن تصريح به اين اسم شريف در مجامع مردم از جهت فعل و قول امام دلالت دارد ، چون امير المؤمنين عليه السّلام بر فراز منبر آن را تصريح فرموده : و آن اسمى كه علنى مىباشد محمد است . از اين روى مىتوان گفت : آن اسمى كه جايز نيست تصريح شود احمد است ؟ ! م ىگويم : نمىتوان تنها به اين حديث عمومات حرمت را تخصيص داد ، به چند وجه : اوّل : اين‌كه سندش ضعيف است ، چون اسماعيل بن مالك كه در سند اين حديث واقع شده مجهول ( - ناشناخته ) است ، و ابو الجارود - يكى ديگر از افرادى كه در سند اين حديث واقع
هامش
( 1 ) . كمال الدين ، 2 / 653 باب 57 ح 17 .