از جمله در « كفاية الاثر » نيز به سند خود ، از مفضّل بن عمر آورده ، از امام صادق جعفر بن محمد ، از پدرش محمد بن على ، از پدرش على بن الحسين ، از پدرش [ حسين بن على ] ، از امير المؤمنين عليهم السّلام كه فرمود : رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : هنگامى كه به [ معراج ] آسمان برده شدم ، پروردگارم - جلّ جلاله - به من وحى فرمود : اى محمد ! من به زمين نظرى فكندم ، پس تو را از آن برگزيدم و تو را پيغمبر قرار دادم و از اسم خودم براى تو اسمى برگرفتم ، كه من محمودم و تو محمد هستى . سپس بار ديگر نظرى كردم و از آن [ زمين ] على را برگزيدم و او را جانشين ، خليفه و همسر دخترت قرار دادم و از براى او اسمى از اسمهايم برآوردم كه من اعلى هستم و او على است و فاطمه و حسن و حسين را از نور شما دو نفر قرار دادم ، سپس ولايت آنان را بر فرشتگان عرضه نمودم ، كه هركدام آن را پذيرفت نزد من از مقرّبين شد . اى محمد ! اگر بندهاى مرا عبادت كند تا اينكه بسان مشك خشك شده بشود ، سپس درحالىكه ولايت آنان را انكار كرده باشد [ در قيامت ] مرا ملاقات كند ، او را در بهشتم جاى نخواهم داد و زير سايهء عرشم نخواهم برد .
اى محمد ! آيا مىخواهى آنان را ببينى ؟ گفتم : آرى پروردگارا . خداى - عزّ و جلّ - فرمود : سرت را بلند كن . پس چون سر برداشتم ، ناگاه نورهاى على و فاطمه و حسن و حسين و على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و حسن بن على و ( م ح م د ) را كه در ميان آنان ايستاده بود و همچون ستارهء تابان مىدرخشيد ، ديدم . گفتم : اى پروردگار ! اينان چه كسانى هستند ؟ فرمود : اينان امامان هستند و اين قائم است ، حلالم را حلال و حرامم را تحريم مىنمايد و به وسيلهء او از دشمنانم انتقام مىگيرم و او مايهء راحتى دوستان من است و او است آنكه دلهاى شيعيانت را از ستمگران و منكران حق و كافران شفا مىبخشد « 1 » .
و از جمله شيخ صدوق رحمه اللّه در كتاب « كمال الدين » « 2 » به سند معتبر ، بلكه صحيحى روايت آورده كه : حضرت ابو محمد امام حسن عسكرى براى بعضى از كسانى كه نام برد ، گوسفند ذبح شدهاى فرستاد و فرمود : اين از عقيقهء پسرم محمد است .
و از جمله محدّث عاملى رحمه اللّه در وسائل « 3 » به سند خود از صدوق رحمه اللّه از محمد بن عصام ، از محمد بن يعقوب كلينى ، از علّان رازى ، از بعضى از اصحابمان آورده كه : چون كنيز حضرت
هامش
( 1 ) . كفاية الأثر ، 152 .
( 2 ) . كمال الدين ، 2 / 432 باب 42 ح 10 .
( 3 ) . وسائل الشيعه ، 11 / 490 باب 73 ح 17 .