هنگام اجلها و وقتها معدوم باشند ، و سالها و ساعتها زايل گرديدهاند ، كه هيچ نخواهد بود به جز ذات واحد قهّار او . . . . « 1 »
امر دوم - در وجوب حفظ امانتها : حفظ امانت از نظر عقل و نقل واجب است و نيز بايد به اهلش ادا گردد . امّا عقل : دلالت دارد كه ترك امانتدارى و سهلانگارى در اداى آن ظلم است و زشتى ظلم بر هيچكس پوشيده نيست .
و امّا در قرآن كريم خداوند مىفرمايد :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها ؛
« 2 » خداوند شما را امر مىكند كه امانتها را به اهل آنها ادا نماييد .
وَ الَّذِينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ ؛
« 3 » و كسانى كه به امانتها و عهدهايشان وفاكنندهاند . و نيز فرموده :
لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ ؛
« 4 » به خدا و رسول خيانت نكنيد ، امانتهايتان را هم خيانت ننماييد .
و امّا اخبار در اين باره بسيار است كه در مظانّ خود مذكور مىباشد .
امر سوم - در چگونگى رعايت آن امانت الهى : در اين باره بايد گفت : اينكار به چند امر حاصل مىشود از جمله :
1 - محبت امامان عليهم السّلام در دل و اعتقاد به ولايت آنان و وجوب اطاعتشان ، و اين رعايت قلبى را بههرحال بايد انجام داد و احدى را در ترك آن عذر نيست .
2 - تمسّك به ملازمت و پيروى آنان عليهم السّلام در تمام اوامر و نواهى ايشان و تأسّى جستن به ايشان كه عرض از نصب امام عليه السّلام همين است .
3 - تلاش كامل در جهت دور كردن آزار و اذيّت از آنان عليهم السّلام . و اين مقدّمهء حفظ خود و اسرار و خاندان و مال و فرزندان و شيعيان ايشان است ، و همين است كه تقيّه برايش تشريع گرديده ، و اوامر مؤكّدى دربارهء آن وارد شده است .
4 - تمام سعى در رساندن منافع به آنان - به آنچه خداوند واجب يا مستحب نموده است - .
5 - بيان حقّانيت و امامت ايشان و بازگو كردن فضايل و مناقب آنان ، و آشكار كردن گمراهى مخالفينشان - البته براى كسى كه اهليّت داشته باشد و گرنه در آنكه بايد با او تقيّه كرد اين امور بايد مكتوم بماند - .
6 - اظهار محبّت قلبى به وسيلهء زبان و دست و غير اينها . . . و اقسام ديگر نصرت و يارى و رعايت اين امانت الهى .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه : خطبه 184 ، ( خطبه 228 ، ص 742 فيض ) .
( 2 ) . سوره نساء ، آيه 58 .
( 3 ) . سورهء مؤمنون ، آيهء 8 .
( 4 ) . سوره انفال ، آيه 27 .