فقدان آنها ، مفضّل عرضه داشت : پس چرا بعضى از مردم برخى از اين اعضا را ندارند كه اين زيانهايى كه فرمودى به آنها برسد ؟ امام صادق عليه السّلام فرمود : براى تأديب و موعظهء كسى كه اين وضع برايش پيش مىآيد ، و ديگران به سبب او پند گيرند ، چنانكه زمامداران گاهى افرادى را براى مجازات و عبرت تأديب مىكنند و [ عقلا ] بر آنها اشكال نمىگيرند ، بلكه رأيشان را تعريف مىكنند و تدبيرشان را تصحيح مىشمارند . بهعلاوهبراى كسانى كه اين امور برايشان پيش مىآيد اگر شكيبايى كنند و شكر الهى بجاى آورند پس از مرگشان آنقدر ثوابها هست كه اين ناراحتىها را در مقابل آن همه ثواب ، كوچك و ناچيز خواهند ديد ، تا جايى كه اگر به آنها اختيار مىدادند كه به دنيا بازگردند و در آن بلاها زندگى كنند آن را انتخاب مىنمودند .
و مىتوان به نحو ديگرى جواب داد كه : خداوند - عزّ و جلّ - به مقتضاى حكمتى تقدير كرده ، مصائب و بلاهايى برسد ، ولى دفع و بر طرف شدن آن مصائب و بلاها را مشروط و متوقف بر صدور افعال خاصّى از پدران و مادران يا خود آنها قرار داده است ، و چون آن شرط محقق نشد تقدير الهى جارى مىگردد .
بنابراين ابتلاى آنها در حقيقت به عنوان مجازات آنها به سبب كارهاى پدران و مادرانشان نيست تا اشكالى وارد شود بلكه برمبناى مصالح واقعى است كه در هرامر مقدّرى وجود دارد .
و اين وجه را از يكى از دوستان خاصّ خود استفاده نمودم .
2 - مسألهء بداء : دومين مطلبى كه از حديث مورد بحث استفاده مىشود ؛ وقوع بداء در بعضى از مقدّرات است ، بسيارى از روايات نيز بر اين مسأله دلالت دارد بلكه از ضروريات مذهب اماميّه است كه مخالفين ، آنها را به اين عنوان ( - اعتقاد به بداء ) مىشناسند . البته تشريح و تفصيل اين مطلب از محلّ بحث كتاب خارج است لذا بهطور خلاصه اين مطلب را براساس استفاده از اخبار و سخنان علما مىآوريم .
مىگويم : منظور از بداء آن است كه خداوند - عزّ و جلّ - چيزى را تقدير كند ، و سپس خلاف آن را مقدّر نمايد . و اين از نظر عقل ممكن و از جهت نقل واقع شده است ، به خاطر عموم و دوام قدرت خداوند ، و به جهت دلالت آيات قرآن و احاديث متواتره بر آن . و علّت اينكه مخالفين آن را انكار كردهاند اينكه : به گمانشان اين امر مستلزم آن است كه خداوند - عزّ و جلّ - نسبت به امر
مكيال المكارم في فوائد دعاء للقائم ( ع ) ( مكيال المكارم در فوائد دعا براى حضرت قائم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 430
مساهمون: ميرزا محمد تقي الأصفهاني
ص٤٣٠