دوم اينكه : فرض شده كه اينها بالا هستند و بهطور مجاز - به خاطر جهاتى - اينطور به آنها خطاب كرده است ، و اللّه العالم .
و با اين مقدّمه ثابت شد كه طلب هرگاه از پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله صادر شود ، به هرلفظى كه باشد - هرچند مسألت و درخواست چنانكه در آيهء مورد بحث هست - امر است ، چون گاهى براى تواضع تعبير به سؤال مىكند كه برنامهء آن حضرت و اساس كلماتش بوده ، چنانكه در حديث نبوى معروف آمده : « بعثت لأتمّم مكارم الأخلاق » « 1 » ؛ من برانگيخته شدهام تا مكارم اخلاق را به آخر برسانم .
و يا براى مدارا با مردم و ملاطفت با آنان ، تا به فرمان او توجه نمايند ، آنها را به منزلهء عالى و مرتبهء بالا فرض مىكند .
اين در صورتى است كه قائل شويم : وجوب مودّت از جملهء : « از شما چيزى درخواست نمىكنم مگر مودّت و دوستى خاندانم » استفاده مىشود ، يعنى : مطلوب و خواستهء من كه به من برمىگردد منحصر در اين است .
و مىتوان وجوب مودّت را از بخش ديگر آيه استفاده كرد و آن ، خطاب خداوند - عزّ و جلّ - به پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله است كه : « [ اى پيامبر ] بگو از شما چيزى درخواست نمىكنم » كه ظهور دارد در وجوب طلب كردن اين حق از آنها بر آن حضرت كه اگر اداء اين حق بر آنها واجب نبود لزومى نداشت كه از آنها مطالبه كند چنانكه پوشيده نيست .
مقدّمه دوم : در اصول فقه تحقيق كردهايم كه امر با اطلاقى كه دارد ظاهر در طلب حتمى است .
به عبارت ديگر : امر در طلب حقيقت است ، يعنى : از امر جز طلب حتمى چيزى مفهوم نيست ، و طلب خالى از قرائن حالى يا مقالى ، داخلى يا خارجى در عرف به طلب حتمى برمىگردد و در آن ظهور دارد . و نشانهء اين معنى آن است كه مىبينيم اوامرى كه از سوى بزرگترها به پايينترها صادر مىشود ، كسانى كه اين اوامر به آنها متوجه مىگردد هيچ تأمّلى ندارند كه اطاعت اين اوامر حتمى است بلكه در نهادشان هست كه برانگيخته شوند و آنچه مأمور گشتهاند ايجاد نمايند ، و هيچ ترديد نمىكنند كه آيا اين امر حتمى است يا نه ؟ و نيز مىبينيم كه اگر آن اوامر را انجام ندهند ، در معرض ملامت و نكوهش و مذمّت قرار مىگيرند ، و اين نيست مگر از آن جهت كه گفتيم : طلب مطلق - نزد اهل عرف - در طلب حتمى ظهور دارد ، بدون اينكه نياز به
هامش
( 1 ) . مستدرك سفينة البحار : 3 / 345 .