تشريع و وضع شده است ، مانند : غسلهاى مستحبّى ، نماز تحيت مسجد ، استحباب طهارت براى دخول به مساجد ، و قرائت قرآن ، و غير اينها . . . .
مناسب است در اينجا حكايتى را بياورم كه مايهء عبرت و توجه است . در كتاب « اعلام الناس بما جرى البرامكة مع بنى العباس » آمده : محمد بن يزيد مبرّد حكايت كند كه : يك يهودى نزد ابو عثمان مازنى آمد و از او درخواست كرد كه كتاب سيبويه را به او بياموزد ، و صد دينار به او پرداخت . ولى ابو عثمان از گرفتن پول و آموختن كتاب به آن يهودى خوددارى نمود . مبرّد گويد :
به او گفتم : سبحان اللّه ! صد دينار را رد مىكنى و حال آنكه به يك درهم آن نياز دارى ؟ گفت :
آرى ، اى ابو العباس ! بدان كه كتاب سيبويه مشتمل بر سيصد آيه از كتاب خداست و نخواستم كه آنها را در اختيار كافرى بگذارم . مبرّد سكوت كرد و ديگر هيچ نگفت . مبرّد گويد : ديرى نگذشت كه روزى واثق به منظور شرابخوارى مجلس آراست ، نديمانش در كنار ، و كنيزكى به آوازخوانى پرداخت و اين بيت را خواند :
أظلوم إنّ مصابكم رجلا * أهدى السّلام تحيّة ظلم
اى ظلوم ! به تحقيق كه صدمه زدن شما به مردى كه به عنوان تحيّت سلام فرستاده ظلم است .
كنيز كلمهء ( رجلا ) را به نصب خواند ، يكى از نديمان آن را نادرست دانست و گفت : صحيح آن است كه به رفع ( رجل ) خوانده شود ، چون خبر إنّ است . كنيزك گفت : من از معلّم خود جز به اين وجه نياموختهام . آنگاه بين حاضرين نزاع افتاد بعضى گفتند : نديم درست مىگويد . و بعضى ديگر حق را به كنيزك مىدادند .
واثق پرسيد : در عراق چهكسى هست كه در عربيّت به او رجوع مىشود ؟ گفت : ابو عثمان مازنى در بصره است كه در اين علم يگانهء دوران است . واثق گفت : به والى ما در بصره بنويسيد كه با احترام و تجليل او را به سوى ما بفرستد . چند روزى نگذشته بود كه نامه به بصره رسيد .
والى امر كرد ابو عثمان حركت كند ، و او را با قاطرهاى پستى روانه ساخت . وقتى به مقصد رسيد بر واثق داخل شد ، واثق وى را بسيار احترام كرد و آن بيت را بر او عرضه نمود . مازنى گفت : حق با كنيز است ، و جز به نصب ( اصلا ) خواندن جايز نيست . چونكه مصاب مصدر به معنى اصابه است و رجلا را نصب داده و معنى آن چنين است : آزار رساندن شما به مردى كه سلام به عنوان تحيّت هديه كرده ظلم است ، كه ظلم خبر إنّ است . واثق سخن ابو عثمان را فهميد و دانست كه كنيز درست گفته و از ابو عثمان خوشش آمد ، و آن كسى كه به كنيزك اعتراض كرده بود محكوم