و به فارسى سرودهاند :
[ رخ يوسف كف موسى دم عيسى دارى ] * آنچه خوبان همه دارند تو تنها دارى
و امّا خيرات وجودش : عقلهاى ما كوتاه و انديشههاى ما پايينتر است از اينكه آنها را درك كنيم ، كه جز اندكى از علم داده نشدهايم ، ولى هركس به قدر فهم و هرمؤمنى به اندازهء سهم خود مطلب را درمىيابد . هركه معرفتش نسبت به خيرات وجود شريف آن جناب بيشتر باشد ، دعا كردن در نظر او مهمتر است ، زيرا كه اهتمام و كوشش در دعا از كمال محبّت و دوستى سرچشمه مىگيرد ، و كمال محبّت از كمال معرفت حاصل مىشود و اين يكى از وجوه شدّت اهتمام ائمه عليهم السّلام در دعا كردن براى آن جناب و درخواست تعجيل فرجش از درگاه خداوند مىباشد .
بعضى از وجوه ديگر هم در اوّل بخش هفتم با توضيح بيشترى خواهد آمد .
نتيجه اينكه : دوستى و محبّت و ولاى ما نسبت به آن حضرت موجب اهتمام و كوشش ما در دعا براى فرجش مىباشد ، كه بيشتر و پيشتر از دعا كردن براى خودمان و آنچه مربوط به ما است لازم است براى آن جناب دعا كنيم ان شاء اللّه تعالى .
موضوع سوم - ولايت آن حضرت بر ما : ولايت در اينجا - به كسر واو - به معنى سلطه و استيلاء و سرپرستى است ، و منظور از ولايت آن حضرت بر ما همان است كه در آيهء شريفهء :
النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ؛
« 1 » پيامبر نسبت به مؤمنان از آنان نسبت به خودشان سزاوارتر است . به آن تصريح شده ، چنانكه حديثى را در بخش سوم در حقّ آقا بر بنده آورديم ، بدانجا مراجعه شود .
و هرگاه يقين و باور داشته باشيم كه آن حضرت در تمام آنچه متعلق به ما است ، از خود ما شايستهتر و اولى است ، بر خود لازم خواهيم دانست كه در همهء چيزهايى كه مورد علاقهء ما است آن حضرت را اولى و شايستهتر بدانيم و مقدّم بداريم . و احتمال دارد كه در عبارت زيارت جامعه همين معنى منظور باشد كه مىخوانيم : « و مقدّمكم أمام طلبتي و حوائجي و إرادتي في كلّ أحوالي و أموري » ؛ و شما را بر خواستهها و نيازها و تصميمهاى خودم مقدّم مىدارم .
پس ولايت آن حضرت موجب اين است كه ما در تمام امور آن جناب را مقدّم بداريم ، و در حديث نبوى نيز دلالت بر اين معنى گذشت . و از مهمترين امور دعا است كه كليد هرخير و صلاح هرپرهيزكار مىباشد ، پس شايسته است كه آن حضرت را بر خود و هركه مورد علاقهء ماست در دعاى براى فرج و عافيت سزاوارتر بدانيم .
هامش
( 1 ) . سورهء احزاب ، آيهء 6 .