مكّه شده و جامهء پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله را پوشيده و عمامهء زردى به سر نهاده ، و نعلين وصلهشدهء پيغمبر را به پا كرده ، و عصاى آن حضرت را به دست گرفته ، چند بز لاغر را مىراند و با اين وضع مىرود تا به خانهء كعبه مىرسد . در آن هنگام كسى نيست كه او را بشناسد ، او در سنّ جوانى آشكار مىگردد . « 1 »
اسماعيل عليه السّلام تسليم امر خداى - عزّ و جلّ - بود ، او گفت :
يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ ؛
« 2 » اى پدر ! آنچه امر مىشوى انجام ده ان شاء اللّه مرا از صابرين خواهى يافت . قائم عليه السّلام نيز تسليم امر الهى است .
شباهت به اسحاق عليه السّلام :
اسحاق عليه السّلام ؛ خداوند تعالى - پس از آنكه ساره از بچهدار شدن مأيوس شده بود - ولادت او را بشارت داد . خداى - عزّ و جلّ - چنين فرموده :
وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ ، قالَتْ يا وَيْلَتى أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِي شَيْخاً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ ؛
« 3 » زنش درحالىكه ايستاده بود [ از خوشحالى ] بخنديد ، پس او را به اسحاق و بعد از او به يعقوب بشارت داديم . ( سارا ) گفت : آيا مىشود من بزايم درحالىكه پيرزنى هستم و اين شوهرم پيرمردى است ! همانا اين چيز شگفتى است .
قائم عليه السّلام نيز بعد از آنكه مردم از ولادت او مأيوس شدند ، ولادتش بشارت داده شد ، چنانكه در خرايج از عيسى بن صبيح ( يا مسيح ) روايت شده كه گفت : امام حسن عسكرى عليه السّلام با ما وارد زندان شد ، من در حقّ او معرفت داشتم ، به من فرمود : تو شصت و پنج سال و يك ماه و دو روز عمر دارى . كتاب دعايى همراه من بود كه در آن تاريخ ولادتم نوشته شده بود ، وقتى به آن نگريستم ديدم همانطور است كه آن حضرت فرمود ، سپس فرمود : آيا اولاد دارى ؟ عرض كردم : نه . دست به دعا برداشت كه : خدايا ! فرزندى به او روزى كن تا بازوى او باشد كه فرزند چه خوب بازويى است . سپس به اين بيت از شعر متمثّل شد و گفت :
من كان ذا عضد يدرك ظلامته * إنّ الذّليل الّذي ليست له عضد
هركه بازويى داشته باشد حقوق پايمالشدهء خود را به دست مىآورد ، ذليل آن است كه بازويى نداشته باشد .
به آن حضرت عرض كردم : آيا شما فرزند دارى ؟ فرمود : آرى ، به خدا سوگند ! براى من
هامش
( 1 ) . بحار الانوار : 53 / 6 .
( 2 ) . سوره صافات ، آيه 102 .
( 3 ) . سوره هود ، آيه 71 و 72 .