تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكيال المكارم في فوائد دعاء للقائم ( ع ) ( مكيال المكارم در فوائد دعا براى حضرت قائم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
در سال آن واقعه من با زائران به شهرى كه هركس آن را مىبيند مسرور شود ، آمدم . ديدم جوانى از چين در آن‌جا است ، كه همنام امام هدايت‌كننده ( مهدى عليه السّلام ) است . اين جوان هرگاه مىخواهد سخن بگويد اشاره مىكند ، و آنچه در دل دارد به همين وسيله اظهار مىنمايد . بيمارى ، زبانش را به بند كشيده بود و از ديدگانش اشك‌ها روان ساخته بود . جوان به كنار در سرداب كسى آمد كه همهء مردم از آن در به اميدشان مىرسند . با بىزبانى مىخواست زيارت كند ولى دلش تاب نمىآورد . شروع كرد شرح حال خودش را روى ديوار نوشتن كه : من شفا مىخواهم . من التماس دعا و زيارت دارم از هركس اين نوشته مرا مىخواند . شايد زبانم به حالت اوّل برگردد و با زبانم زيارت و دعا بجاى آورم . كه ناگاه مردى را در حال آمدن ديد كه بعضى از افراد باتقوا او را مىبينند . بهترين كتاب‌ها را زير بغل دارد و از همان جايگاه غيبت برون آمد . جوان اشاره كرد كه دعا كن آنچه نوشته‌ام و آن آقا هم دعا كرد . سپس به يك سيدى كه نشسته بود سفارش كرد كه براى اين جوان دعا كنيد . آن سيد از جاى برخاست و دست جوان را گرفت و او را به جايگاه غايب شدن امام زمان - عجّل اللّه فرجه الشريف - برد . و به صفّه‌اى [ جايگاهى بلندتر از زمين و اتاق‌گونه ] كه روشنايى چشم است آمد . و ديگرى چراغى روشن كرد و آن را به كنار دهان جوان آورد تا بداند كه زبانش به حركت آمده است . پس آن‌جا جوان به دعا و استغفار مشغول شد درحالىكه چشمانش غرق در اشك بود . آن‌گاه به قصد خواندن نماز شد درحالىكه قلبش از شفا يافتن مطمئن بود . آرى خداوند زبانش را باز كرده بود ! و آن نماز را با تمام شرايط خواند . مؤلف گويد : امثال اين واقعه بسيار است كه از بيم طولانى شدن مطلب آن‌ها را نياوردم ، شايد جاهاى ديگرى بعضى از آن‌ها را ياد كنم .

6 - قضاوت آن حضرت عليه السّلام به حق

مطالبى در اين باره در حرف « ح » گذشت و در بحار از دعوات راوندى از حسن بن طريف روايت است كه گفت : به حضرت ابو محمد امام حسن عسكرى عليه السّلام نوشتم و دربارهء قائم عليه السّلام پرسيدم كه چون بپاخيزد در ميان مردم به چه‌چيز قضاوت مىكند ؟ و مىخواستم دربارهء علاج