را بگويد ، تا اينكه دانه سير و خردل را هم به صاحبان آنها برساند ، چه رسد به طلاها و نقرهها و املاك زياد كه همه را ادا مىكند . « 1 »
5 - قضاى حوائج مؤمنين
مطالبى كه بر اين معنى دلالت داشت ، گذشت و در نداهاى آن حضرت مطالبى خواهد آمد و در اينجا به بيان دو واقعه اكتفا مىكنيم :
واقعه اوّل : براى اين بندهء گناهكار محمد تقى موسوى اصفهانى - مؤلّف كتاب - واقع شد ، اينكه :
سه سال پيش از تأليف كتاب ، قرضهاى زيادى بر عهدهام جمع شد ، پس در يكى از شبهاى ماه رمضان به آن حضرت و پدرانش عليهم السّلام متوسل شدم و حاجتم را ذكر كردم و بعد از طلوع آفتاب كه از مسجد مراجعت نمودم و خوابيدم ، آن حضرت در خواب به من فرمود : قدرى بايد صبر كنى تا از مال دوستان خاصّ خود بگيريم و به تو برسانيم . خوشحال و مسرور از خواب بيدار شدم و شكر خداى را بجاى آوردم و چون مدّت كوتاهى گذشت ، يكى از برادران كه او را به صلاح و خوبى مىشناختم و از وى نسيم دلانگيز مىشنيدم نزد من آمد و مبلغى داد و گفت :
اين از سهم امام عليه السّلام است . پس خيلى مسرور گشتم و با خود گفتم :
هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا ؛
« 2 » اين تعبير خواب پيشين من است كه خداوند آن را به حقيقت رسانيد .
اى برادران دينى ! شما را سفارش مىكنم كه : حوائج خودتان را بر آن حضرت عرضه كنيد ، هرچند كه هيچ امرى بر وى پوشيده نيست . چنانكه در كافى از حضرت امام صادق عليه السّلام روايت آمده كه فرمود : امام در شكم مادر مىشنود و چون متولد شود بين دو شانهاش نوشته شده :
وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ؛
« 3 » و سخن [ وعده ] پروردگارت به درستى و عدل به انجام رسيده است ، كلمات او را دگرگونكنندهاى نيست و او شنواى داناست . و هنگامى كه امر [ امامت ] به او واگذار مىشود خداوند عمودى از نور براى او قرار مىدهد كه به وسيله آن ، آنچه اهل هرشهر انجام مىدهند ، ببيند . « 4 »
و در كتاب جنة المأوى به نقل از كشف المحجّه از شيخ كلينى نقل كرده كه : در كتاب الوسائل از شخصى كه نامش را برده چنين آورده است : به حضرت ابو الحسن عليه السّلام نوشتم : شخصى مايل
هامش
( 1 ) . بحار الانوار : 53 / 34 .
( 2 ) . سوره يوسف ، آيه 100 .
( 3 ) . سوره انعام ، آيه 115 .
( 4 ) . كافى : 1 / 287 .