است حاجات خصوصى و اسرارى را با امام خويش در ميان گذارد همانگونه كه دوست دارد با پروردگارش بازگويد ؟ آن حضرت در جواب نوشت : اگر حاجتى داشتى پس لبهايت را به شكل گفتن آن حركت بده كه همانا جواب به تو خواهد رسيد . « 1 »
مىگويم : اخبار در اين باره بسيار است كه هركس بخواهد به مظانّ آنها مراجعه كند .
واقعه دوم : در جنة المأوى تأليف عالم جليل حاج ميرزا حسين نورى - كه خداوند بر نورش بيفزايد - چنين آمده :
در ماه جمادى الاولى سال هزار و دويست و نود و نه ، مردى به نام « آقا محمد مهدى » به كاظمين آمد . وى از ساكنين بندر ملومين - يكى از بنادر ماچين و ممالك برمه كه هماكنون در تصرّف و استعمار انگليس است - بود ، كه از كلكته پايتخت هند تا آنجا از راه دريا با كشتىهاى دودى شش روز راه است ، پدرش اهل شيراز است ولى او در بندر يادشده متولد و پرورش يافته است ، سه سال پيش از تاريخ مزبور به بيمارى سختى مبتلا شده بود كه پس از بهبودى لال و كر مانده بود ، براى شفا يافتن به زيارت امامان عراق عليهم السّلام توسل جست و به كاظمين نزد فاميلهايش كه از تجّار معروف بودند آمد و بيست روز آنجا منزل كرد تا اينكه آب رود بالا آمده يك كشتى دودى عازم سامراء شد ، بستگانش او را به كنار كشتى آوردند و به مسافرانى كه اهل بغداد و كربلا بودند ، سپردند و خواهش كردند كه از او مراقبت و مواظبت نمايند و كارهاى او را انجام دهند ، و نيز به بعضى از مجاورين سامراء نوشتند كه در امور او توجّه كنند .
هنگامى كه به آن سرزمين پاك و مقدّس وارد شد ، بعدازظهر جمعه دهم جمادى الثانيه همان سال به سرداب منوّر وارد شد درحالىكه جمعى از مقدّسين و افراد مورد اطمينان در آن بودند ، با تضرّع و توسّل به جايگاه مخصوص نزديك شد ، شرح حال خود را بر روى ديوار مىنوشت و از مردم درخواست دعا مىكرد ، خودش هم مدّتى طولانى دعا و توسّل داشت . هنوز دعايش تمام نشده بود كه خداوند به معجزهء حضرت حجّت عليه السّلام او را شفا داد و با زبان فصيح از آن جايگاه مقدّس بيرون آمد .
روز شنبه او را به محضر درس حضرت سيّد الفقهاء و شيخ العلماء ، رئيس الشيعه و تاج الشريعه آقاى ميرزا محمد حسن شيرازى آوردند و در خدمت معظم له سوره حمد را از باب
هامش
( 1 ) . كشف المحجة : 153 .