اصحاب اصرار كردند كه لازم است براى ما سخن بگويى . پس آن حضرت عليه السّلام به آنان فرمود :
برخيزيد . و داخل خانه شد و فرمود : من آنم كه برترى يافتم آنگاه مقهور ساختم ، منم آنكه زنده مىكنم و مىميرانم ، منم اوّل و آخر و ظاهر و باطن .
اصحاب خشمگين شدند و گفتند : كفر ورزيد . و برخاستند . على عليه السّلام به درب فرمود : اى در ! بر آنها بسته باش . در بسته ماند . پس آن حضرت عليه السّلام فرمود : نگفتم كه سخنم دشوار است و سخت شمرده مىشود و جز دانايان كسى آن را درك نمىكند ؟ بياييد تا برايتان تفسير كنم . اينكه گفتم :
من برترى يافتم و مقهور ساختم ، من با اين شمشير بر شما برترى يافتم و مقهورتان نمودم تا اينكه به خدا و رسولش ايمان آورديد ، و اينكه گفتم : من زنده مىكنم و مىميرانم ؛ سنّت را زنده مىكنم و بدعت را مىميرانم ، اينكه گفتم : من اوّلم ، من اوّلين كسى هستم كه به خداوند ايمان آورد و مسلمان شد ، و اينكه گفتم : من آخرم ، من آخرين كسى هستم كه جامه بر پيغمبر افكند و او را دفن كرد ، و اينكه گفتم : ظاهر و باطن منم ، علم ظاهر و باطن نزد من است . « 1 »
اگر آنچه در فصلهاى مختلف اين بخش آوردهايم ، ملاحظه كنيد ، مطلب برايتان روشن خواهد شد و خواهيد دانست كه حضرت قائم - عجّل اللّه فرجه الشريف - مظهر همه صفات امامان پاك عليهم السّلام است . و اين مقدار كه ياد آوردهايم براى خردمندان بسنده است .
حرف « ع »
1 - علم آن حضرت عليه السّلام
در بحث حكم آن حضرت به حقّ ، مطالبى كه بر اين معنى دلالت داشت ، گذشت . و در كمال الدين از حضرت ابو جعفر باقر عليه السّلام منقول است كه فرمود : علم به كتاب خداى - عزّ و جلّ - و سنّت رسول او ، در قلب مهدى ما رشد مىكند ، همچنانكه گياه به بهترين وجه مىرويد . پس هركدام از شما باقى بماند تا او را ديدار نمايد ، هنگام ديدنش عرضه بدارد : سلام بر شما اى اهل خانهء رحمت و نبوت و كانون علم و جايگاه رسالت ! « 2 »
و در بحار از نعمانى به سند خود از حضرت جعفر بن محمد صادق از پدرش از حضرت حسين بن على عليهم السّلام روايت كرده كه : مردى به حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام عرضه داشت : يا
هامش
( 1 ) . بحار الانوار : 42 / 189 ؛ الاختصاص : 163 .
( 2 ) . كمال الدين : 2 / 653 .