كه دانستيم آن هم روى آب است . روى آن حصير مردى كه از خوشقيافهترين مردم بود ، ايستاده نماز مىخواند ، نه به ما و نه به وسايلى كه با خود داشتيم اصلا اعتنايى نكرد . در اين هنگام احمد بن عبد اللّه ، يكى از ما سه نفر ، پاى در آب گذاشت تا به اتاق داخل شود كه در آب فرورفت و به حال غرق شدن و دستوپا زدن افتاد ، آنقدر دستوپا زد تا دستم را دراز كردم و او را خلاص نمودم ، ساعتى بيهوش افتاد . بار ديگر دومين همراه من ، خواست داخل اتاق شود و پاى در آب گذاشت ، او نيز بههمانحال افتاد ، من بهتزده و متحير ماندم ، سپس به صاحب خانه عرضه داشتم : به درگاه خداوند و از تو معذرت مىخواهم ، سوگند به خدا كه نمىدانستم حقيقت چيست و به سوى چهكسى مىآيم و حالا من به سوى خداوند توبه مىكنم .
امّا او هيچ التفاتى به آنچه گفتم نكرد و از حال خودش هم بيرون نيامد ، از اينروى هيبتى عظيم به ما دست داد . از آنجا بيرون شديم . معتضد در انتظار ما بود ، به دربانها سفارش كرده بود كه هروقت ما رسيديم بگذارند فورى بر او وارد شويم . در دل شب [ به بغداد ] رسيديم و نزد او رفتيم . جريان را پرسيد ، ما هم آنچه ديده بوديم بازگو كرديم . فرياد زد : واى بر شما ! آيا پيش از من كسى شما را ديد ؟ و اين سخن را از شما شنيد ؟ گفتيم : نه . گفت : من فرزند جدّم نيستم - و سوگندهاى عظيمى ياد كرد - كه اگر اين خبر را بشنوم همهء شما را گردن نزنم . ما هم تا او زنده بود جرأت نكرديم اين مطلب را به كسى بگوييم . « 1 »
4 - ظهور كمالات ائمه عليهم السّلام و شؤون و اخلاق آنان به وجود و ظهور آن حضرت عليه السّلام
در حرف « خ » قسمت « ختم علوم به آن حضرت » روايتى از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله در وصف حضرت قائم عليه السّلام گذشت كه او ظاهر و باطن آنها ( امامان ) است ، و معنى آن - و اللّه العالم - اين است كه :
آن حضرت آشكاركنندهء علوم ظاهر و باطن است كه خداوند متعال به پيغمبر و امامان عليهم السّلام عطا فرموده و مظهر تمام كمالات و شؤون آنان است .
و مؤيّد اين معنى خبرى است كه در بحار به نقل از اختصاص آمده اينكه : امير مؤمنان عليه السّلام در مسجد نشسته بود و عدّهاى از اصحاب در خدمتش بودند ، به آن حضرت عرضه داشتند : يا امير المؤمنين ! براى ما سخن بگو . به آنان فرمود : سخنم دشوار است و دشوار شمرده مىشود ، جز دانايان كسى آن را درك نمىكند .
هامش
( 1 ) . غيبت طوسى : 149 .