تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكيال المكارم في فوائد دعاء للقائم ( ع ) ( مكيال المكارم در فوائد دعا براى حضرت قائم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
تمام اين خبر در نداهاى آن حضرت خواهد آمد ، ان شاء اللّه تعالى . و در بحار ، از حضرت ابى عبد اللّه صادق عليه السّلام روايت مرفوعه آمده كه فرمود : قائم عليه السّلام پيش مىآيد ، درحالىكه اصحاب آن حضرت و مردم با وى هستند به نجف مىرسد ، آن‌گاه ارتش سفيانى عليه آن جناب از كوفه خروج مىكند و آن‌روز چهارشنبه است ، پس آن‌ها را دعوت و حقّش را مطالبه مىنمايد و به آنان اعلام مىكند كه مظلوم است و مىگويد : هرآن‌كه دربارهء خدا با من محاجّه دارد من نزديك‌ترين افراد به خدا هستم . « 1 » و در كمال الدين به سند خود از امام حسين عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : قائم اين امّت نهمين نسل از فرزندان من است و اوست صاحب غيبت و هم اوست كه درحالىكه زنده باشد ميراثش تقسيم مىگردد . « 2 » و در همان كتاب ضمن حديث ابو خالد كابلى از حضرت على بن الحسين عليهما السلام آمده فرمود : گويا مىبينم جعفر كذّاب ، سركش زمانش را بر تفتيش امر ولىّ اللّه و غايب در حفظ خدا و سرپرست حرم پدرش وادار نمايد ، از روى جهل به ولادت او ، و حرص بر كشتن او در صورت دسترسى به او ، به خاطر طمع در ارث او كه به ناحقّ آن را براى خود بگيرد . « 3 » اين روايت به‌طور كامل در بخش هشتم كتاب خواهد آمد . و از غيبت شيخ طوسى از رشيق روايت شده كه گفت : معتضد ، ما را - كه سه نفر بوديم - احضار كرد و دستور داد هركدام دو اسب با خود برداريم ، بر يكى سوار شويم و ديگرى را يدك بكشيم و سبكبار با عجله به سامره برويم ، و براى ما محله و خانه‌اى را كاملا نشانى داد و گفت : به آن خانه كه رسيديد ، خدمتكار سياهى خواهيد ديد ، پس داخل خانه شويد و هركس را در آن ديديد سرش را برايم بياوريد . پس به سامره رسيديم ، و همان‌طوركه معتضد گفته بود به آن خانه رفتيم و در دالان ، خدمتكار سياهى بود كه بند زيرجامه‌اى مىبافت ، از او پرسيديم : در اين خانه كيست ؟ گفت : صاحب آن و به خدا هيچ التفاتى به ما نكرد و بىاعتنايى نمود ، پس همان‌طوركه دستور داشتيم وارد خانه شديم ، خانه بسيار پاكيزه بود و در مقابل پرده‌اى داشت كه بهتر از آن چشمى نديده بود ، گويى همين حالا از ساختن آن فراغت يافته‌اند . هيچ‌كس در خانه نبود ، پرده را برداشتيم ، ديديم اتاق بزرگى است كه در آن دريايى از آب هست ، و در انتهاى آن حصيرى افتاده
هامش
( 1 ) . بحار الانوار : 52 / 387 . ( 2 ) . كمال الدين : 1 / 317 . ( 3 ) . كمال الدين : 1 / 320 .