تقسيمات در تعريف موادّ سهگانه به دست مىآيد بدين شرح است :
وجوب چيزى ، يعنى آنكه وجودش ضرورى است ، و امتناع چيزى ، يعنى اينكه عدمش ضرورى است و امكان چيزى ، يعنى اينكه نه وجودش ضرورى است و نه عدمش .
بنابراين « واجب » آن است كه واجب باشد و « ممتنع » آن است كه عدمش واجب باشد و « ممكن » آن است كه نه وجودش واجب باشد و نه عدمش .
البته ، همهء اين تعريفات جنبهء لفظى دارد و از مقولهء شرح اسم است « 1 » و فايدهء آن ،
هامش
( 1 ) . تعريف يا لفظى است و يا حقيقى . تعريف لفظى عبارت است از تبديل يك لفظ به لفظ ديگرى كه براى شنوندهآشناتر از لفظ اول است و مراد از لفظ را معين مىكند . تعريف حقيقى آن است كه صورت واقعى و ذات و ماهيت شىء را آن چنانكه در خارج وجود دارد ، باز نمايد . برخى ، بين تعريف لفظى و شرح اسم فرقى قائل نشده ، آن دو را يكى دانستهاند ، اما اهل تحقيق ، شرح اسم را قسمى از تعريف حقيقى شمردهاند . بدين ترتيب كه : تعريف را ابتدا به لفظى و حقيقى تقسيم كرده ، سپس حقيقى را به شرح اسم و تعريف به حقيقت ذات منقسم ساختهاند . تعريف لفظى آن است كه تنها مدلول لفظ را تعيين كند ، و از آن دانسته شود كه اين لفظ در ازاء آن معنى است . اما تعريف حقيقى آن است كه صورت شىء را تعيين نمايد ، حال اگر كُنه حقيقت آن را مشخص كرد ، « حدّ » آن است و اگر تنها آن را از يك جهت معرّفى كرد به آن « اسم » گفته مىشود ؛ و اگر حد و رسم مقتبس از وجود خارجى شىء بود ، آن را تعريف حقيقى گويند . ليكن اگر وجود خارجى شىء معلوم نيست و يا اصلًا وجود خارجى ندارد ؛ آن تعريف ولو به حد و رسم باشد ، شرح الاسم ناميده مىشود . يعنى شرح اسم به شرح ماهيت مفهوم اسم گفته مىشود نه به شرح مفهوم اسم ، زيرا معنى دوم همان تعريف لفظى است .
بهطور كلّى براى دانستن حقيقت هر چيز ، پنجگونه سؤال مطرح است . 1 . سؤال از معنى لفظ ، مثلًا خلأ يعنى چه ؟ 2 . سؤال از بود و نبود شىء ، به هل بسيطه ؛ آيا خلأ وجود دارد ؟ 3 . سؤال از ذات و ماهيت واقعى شىء ؛ خلأ چيست ، چگونه ماهيت و ذاتى دارد ؟ 4 . سؤال از احوال شىء به هل مركبه ؛ خلأ ، مادى است يا مجرّد ذهنى است يا خارجى ؟ و امثال آن . 5 . سؤال از علت شىء ، و برهان براى اثبات آن .
رجوع شود به حواشى و تعليقات غررالفرائد حكيم سبزوارى ص 206 - 205