اين اشكال بدين ترتيب مرتفع مىشود كه : آنچه از فعل و انفعال مادى در مورد حصول علم به جزئيات گفتهاند قبول و بهجاى خود درست است ، ليكن آن صورتهاى منقوش در مغز ، خود بالاصاله معلوم انسان نيست ، بلكه امورى مادى است كه نفس انسان براى حضور ماهيات خارجى در صور مثالى مجرّد از ماده آنها را فراهم مىآورد - چنانكه پس از اين در مورد تجرّد علم بيان خواهد شد .
گذشته از اين ، قبلًا گفته شد كه مغايرت صور مورد احساس و تخيّل با ماهيات و اشياء خارجى مربوط به آنها ، از سفسطه خالى نيست .
3 . هرگاه ماهيات حقيقى موجود در خارج عيناً به ذهن انسان درآيد ، ليكن بدون آثار خارجى ، لازمهء آن اين خواهد بود كه اگر چيزى وجود داشته باشد كه حيثيت وجودى آن صرفاً وجود خارجى و ترتّب آثار خارجى باشد ، آن موجود طبعاً هيچگاه در ذهن قرار نخواهد گرفت ، مثل نفس وجود عينى و صفات قائم بدان ، از قوه و فعل و وحدت و كثرت و غيره كه هيچگاه به ذهن وارد نخواهد شد .
همچنين امورى كه ذات آنها عين بطلان و فقدان آثار است ، مثل عدم مطلق و آنچه به دو باز مىگردد ، به ذهن در نخواهد آمد .
پس حقيقت وجود و هر چه حيثيت وجود را دارا باشد ، و نيز عدم ، و آنچه داراى
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٩١