2 . وجود ذهنى چون ذاتاً در قياس با خارج تحقّق مىيابد ، همواره حكايت از ماوراء خود دارد . يعنى محال است چيزى وجود ذهنى داشته باشد و داراى وجود خارجى حقيقى يا مقدّر نباشد .
آنچه وجود خارجى حقيقى دارد ، مانند ماهيات منتزع از وجودهاى خارجى ، و آنچه وجود خارجى حقيقى ندارد ، ذهن براى آن نوعى وجود تقدير مىكند ، مانند مفاهيم غيرماهوى كه ذهن انسان به كمك معقولات خود مىسازد . مثلًا ، براى عدم مفهومى تصور كرده ، براى آن ثبوتى در نظر مىگيرد و با آن مفهوم حكايت از اينگونه ثبوت مىكند .
خلاصه آنكه ، خصيصهء ذاتى وجود ذهنى آن است كه از وراء خود حكايت كند بدون آنكه آثار مترتب بر وجود خارجى بر آن مترتّب باشد ؛ و اين امر منافاتى با آن ندارد كه آثار خاصّ وجود ذهنى بر آن ترتب يابد ، يعنى از آن حيث كه داراى ماهيتى « كيفى » است ، آثار خاص خود را دارد .
همچنين ، منافى با آن نيست كه - بنا بر آنچه پس از اين خواهد آمد - صور علميّه ، مطلقاً مجرّة از ماده باشد ، زيرا ترتّب آثار كيف نفسانى يا تجرّد از ماده ، مربوط به وجود نفى نفسه صور علميّه است ، اما حكايت از ماوراء خود داشتن و عارى از آثار خارجى بودن ، مربوط به وجود آن در قياس با خارج است ، يعنى از آن جهت كه وجود ذهنى فلان ماهيت خارجى است .
بدين ترتيب ، اين اشكال نيز از وجود ذهنى بر طرف مىگردد كه گفتهاند : ما زمين را با تمام وسعت ، با دشتها و كوهها و بيابانها و آنچه در اطراف آن است از آسمان بىكران و ستارگان و اجرام فلكى را با ابعاد و فواصل عريض و طويل تصور مىكنيم ، در صورتى كه حصول اين مقادير و اندازههاى بزرگ در ذهن و انطباع آن در اندامهاى عصبى و مغز ، در حكم قرار دادن شىء بزرگتر در ظرف كوچكتر است و طبعاً امرى است محال .
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٨٩