با اين توضيح ، بسيارى از اشكالاتى كه بر وجود ذهنى وارد كردهاند بر طرف مىگردد . اشكال اول : بنا بر قول به وجود ذهنى ، ذاتيات اشياء در ذهن بر حال خود باقى و محفوظ مىماند ، پس بايد هنگامى كه ما جوهرى را تعقّل مىكنيم - نظر به حفظ ذاتيات - آن جوهر در ذهن ما نيز جوهر باشد ، در حالى كه جوهر ذهنى چون قائم به نفس انسانى است عرض است ، زيرا عرض بر موضوع خود قائم است . نتيجه آن مىشود كه شىء معقول هم جوهر باشد و هم عرض ، و اين محال است .
پاسخ اين اشكال آن است كه ، محال وقتى است كه يك شىء واحد به حمل شائع هم جوهر باشد و هم عرض ، حال آنكه جوهر معقول به حمل اولى جوهر است و به حمل شائع عرض و اين محال نيست .
اشكال دوم : لازمهء قبول وجود ذهنى آن است كه جوهر معقول نظر به حفظ ذاتيات آن در ذهن ، جوهر باشد ، حال آنكه از نظر حكما ، علم از كيفيّات نفسانى است . يعنى
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 86
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٨٦