به قصد ثانى است .
از اينجا معلوم مىشود كه ورود شر در قضاء الهى مقصود اول نيست و مىتوان گفت شرور و نيستىها بالعرض مقصود واقع مىشوند ، زيرا عدم و شرّ ذاتاً نمىتواند مقصود باشد .
فصل نوزدهم : ترتيب افعال حقتعالى ، يا نظام آفرينش
در مباحث پيش روشن شد وجود ممكنات كه فعل حقتعالى است داراى انقساماتى است ، از جمله ، تقسيم آن به مادى و مجرّد و تقسيم مجرّد به مجرّد عقلى و مجرّد مثالى ؛ و اشاره كرديم كه عوالم كلّى هستى در سه قسم منحصر است : عالم تجرّد تامّ عقلى ، عالم مثال ، عالم مادى و ماديّات .
عالم عقلى ، در ذات و فعل از ماده و آثار آن بهطور كامل مجرّد است ، عالم مثال از ماده مجرّد است ليكن آثار ماده از قبيل شكل و بُعد و وضع و اندازه و امثال آن را دارا مىباشد .
در عالم مثال ، موجوداتى غيرمادى با صفات و خصوصياتى همانند موجودات مادى اين جهان وجود دارد و نظام آن شبيه به نظام عالم مادى است . تنها فرق آن با اين جهان در اين است كه سير و حركت و تغيير و تبديل در آنجا به ترتيب وجودى است نه با دگرگون شدن و سير تدريجى . يعنى صورتهاى گوناگونى كه يك موجود در اين جهان با حركت خود در طول زمان ، يكى پس از ديگرى و بهصورت تدريجى به خود مىگيرد ، در عالم مثال در پى يكديگر وجود دارد نه آنكه به كمك حركت از قوه به فعل درآيد ، چنانكه در حوادث اين جهان مادى مشاهده مىشود .
چگونگى سير حوادث و ترتيب وقوع و ظهور صورتهاى گوناگون موجودات در عالم مثال ، عيناً همچون صورت حركت در قوهء خيال است . ما مىدانيم كه علم بهطور مطلق از امور مجرّد از ماده است . پس صورتى كه از حركت در متخيلهء انسان