تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
حاصل سخن اين‌كه : نفس از آن‌جا كه صورت اخير و در حكم فصل اخير در نوع انسان است ، لزوماً تمامى كمالات نوع در آن جمع است و همهء نيروهاى بدنى و جز آن در اختيار اوست . بنابراين پاره شدن يك عضو ، آسيبى است كه بر حسّ مخصوص به آن وارد مىشود و نفس با آن احساس ، فقدان كمال خاصى را در يكى از قواى خود ادراك مىكند و اين ادراك در خود نفس صورت مىگيرد كه جامع همهء قواست نه در مرتبهء بدن مادى . از آن‌جا كه شر ، چيزى جز عدم ذات يا عدم كمال آن نيست ، پس بايد ذاتى كه عدم در آن راه مىيابد ، قابليّت پذيرش عدم را داشته باشد و اين قابليّت جز در موجودات مادى نيست . موجود مادى است كه با از دست دادن صورت نوعيّهء خود كه تمام فعليت وجودش بدان مربوط است ، عدم را مىپذيرد . هم‌چنين ، موجود پذيرندهء نيستى در يكى از كمالات خود بايد قابليّت فقدان كمال را داشته باشد . بدين معنى كه عدم در او راه يابد و كمالى از او سلب شود ، نه آن‌كه عدم همراه با ذات او باشد ، زيرا همهء ماهيات امكانى ، نقائص و اعدام فراوانى را به همراه دارند و اين‌گونه عدم‌ها و نقصان‌ها لازمهء ماهيات ممكنه است و از مرتبهء وجود خاصّ هر موجود ممكن انتزاع مىشود . بدين ترتيب روشن مىگردد كه در عالم تجرّد از ماده و ماديات ، شرى وجود ندارد ، زيرا در آن عدم راه ندارد . ذوات مجرّدات به تبع مبدأ خود ثابت است و هيچ‌گونه نقص و عدمى در كمالات آنها كه از ابتداى وجود بر حال خود باقى است ، راه ندارد . بنابراين محل ظهور و بروز شرور ، جهان مادى است كه در آن ، برخورد اضداد و رو در رويى اسباب و حركات جوهرى و عرضى وجود دارد و لازمهء هستى آن تغيير و دگرگونى و تبدّل از ذاتى به ذاتى و از كمالى به كمالى است . پس شرور از لوازم لاينفك ماده است كه قابليّت پذيرش صورت‌هاى مختلف و