تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
باشد . مثلًا معنى عالم بودن براى ذات او اين است كه فعل صادر از او متين و استوار و داراى هدف خردمندانه است ، آن‌چنان كه از يك فاعل عالم مشاهده مىشود ؛ و معنى قادر بودن او نيز بدين معنى است كه فعل صادر از او همانند فعل كسى است كه قادر باشد . خلاصه آن‌كه ذات حق قائم مقام صفات اوست و او نه صفت ذاتى دارد و نه زائد بر ذات . از سخنان برخى ديگر نيز چنين برمىآيد كه گويا معتقدند معنى اثبات صفات براى ذات واجب ، نفى صفات مقابل آن است . مثلًا هنگامى كه گفته مىشود : او زنده است و يا عالم است ، بدين معنى است كه او مرده و جاهل نيست و امثال آن . هم‌چنين از سخنان برخى ديگر چنين استنباط مىشود كه معتقدند صفات ذاتى عين ذات است ليكن همهء آنها به يك معنى است و الفاظ گوناگون در واقع مترادفند . از ميان اقوال ياد شده ، قول اول كه منسوب به حكما است ، درست و قابل قبول است ، زيرا چنان‌كه به تحقيق رسيد ، واجب بالذات علت تامّهء تمامى جهان هستى است و هر موجود ممكنى در سلسلهء علل ، مستقيماً يا با يك واسطه و يا با واسطه‌هاى متعدد به دو منتهى مىشود ، بدين معنى كه ذات واجب متعال ، خود علت همهء چيزهاست . هم‌چنين به اثبات رسيد كه هرگونه كمال وجودى كه در معلول باشد ، در علت به نحو عالىتر و برتر وجود دارد ؛ بنابراين ، واجب بالذّات داراى همهء كمالات وجودى است . به علاوه ، او وجود محض است و عدم در ذات او راه ندارد و ثابت شد كه ذات او بسيط و واحد به وحدت حقّه است . « 1 » و در ذات او جهت كثرت و تعدّد و حيثيت‌هاى گوناگون وجود ندارد . بنابراين هرگونه كمال وجودى در ذات او فرض شود عين ذات او و عين كمال ديگر ذات او خواهد بود .
هامش
( 1 ) . وحدت حقّه يكى از اقسام وحدت است ، ر . ك : فصل دوم از مرحلهء هفتم ، ص 260 همين كتاب