همچنين بايد توجه داشت كه مفهومى قابل اشتراك است كه از نوع ماهيات باشد و يا به طريقى به ماهيات مربوط شود . و چون هيچ جنبهاى از ماهيات ، كه از جهت ذات باطل و اعتبارى است ، در حريم وجود ذات واجب كه حق محض است راه ندارد ، اشتراك او با هيچ چيز در هيچ مفهوم امكانپذير نيست .
ذات واجب چون جنس ندارد با چيزى مجانس نيست و چون نوع ندارد با چيزى مماثل نيست و چون كيفيت ندارد با چيزى مشابه نيست و چون كم يا اندازه ندارد ، با چيزى مساوى نيست و چون وضع ندارد با چيزى مطابق نيست و چون ايْن ندارد با چيزى محاذى نيست و چون اضافه نسبت به ذات او ممكن نيست با چيزى مناسبت ندارد .
صفاتِ اضافىِ زائد بر ذات نيز كه به حقّ نسبت داده مىشود ، مانند خلاقيّت و رزّاقيّت و زنده كردن و ميراندن و امثال آن ، همگى از مقام فعل او انتزاع يافته است كه پس از اين دربارهء آن سخن خواهيم گفت .
نيز ، بايد توجه داشت كه صفات اضافى كه به ذات متعال نسبت داده مىشود ، همگى در حقيقت به صفت قيوميّت او باز مىگردد و چون در عالم هستى ، مؤثّر و هستىبخش ، تنها اوست و بس ، بنابراين در قيوميّت هيچ چيز با او مشاركت ندارد ، اما اينكه بعضى از مفاهيم منتزع از وجود را كه مشترك بين ذات واجب و ممكنات است در مورد او بهكار مىبريم بايد توجه داشت كه آنچه در مورد حق بهكار مىرود ، مفاهيم منتزع از عالىترين مراتب وجود است كه در كمال و شدّت نامتناهى است و هيچگونه نقص و عدمى در آن راه ندارد ، و آنچه در مورد ديگران بهكار مىرود ؛ مراتب مادون آن مرتبه از حقيقت مشكّك وجود است كه از نقص و تركيب خالى نيست و بر اين اساس بين ذات واجب و ممكنات در مفاهيم منتزع از وجود نيز مشاركت وجود ندارد .
بنابراين بعض از مفاهيمى كه به اشتراك معنوى بر ذات واجب و موجودات ديگر
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 472
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٧٢