بهمعنى لغوكردن وجوه تمايز وتكثّر ، يعنى يكى ساختن آنهاست در صورتىكه فرض بر تعدّد و چندگانگى وجود خدايان است و يكى دانستن آنها خلاف فرض است .
فصل هفتم : واجب متعال در هيچ مفهومى از مفاهيم با چيزى مشاركت مصداقى ندارد
مشاركت ميان دو يا چند چيز هنگامى معنى حقيقى دارد كه آن دو از يكديگر متمايز و جدا باشند و در يك مفهوم واحد اشتراك داشته باشند ، به نحوى كه هر دوى آنها بدان مفهوم متّصف گردند . مانند زيد و عمرو كه در مفهوم انسانيّت متحدند و انسان و اسب كه در حيوانيّت متحدند . اين را وحدت در كثرت گويند .
كثرت ، جز از طريق واحدهاى متمايزى كه هر يك از آنها مشتمل بر چيزى است كه ديگرى به واسطهء آن چيز از وى سلب مىگردد ، قابل تحقّق نيست و بر اين اساس هر يك از دو طرف مشارك از حيث وجودى تركيب يافتهاند از نفى و اثبات [ مثلًا وقتى مىگوييم ، انسان اسب نيست و اسب انسان نيست ، هر يك از آنها را به واسطهء داشتن صفتى كه ديگرى فاقد آن است از دومى سلب كردهايم و اين جهت نفى آنهاست ، و از طرفى هر يك براى نفس خود اثبات مىشوند ، انسان انسان است ، و اسب اسب است ، و اين جهت اثبات در آنهاست ] . اكنون ، از آن جهت كه وجود واجب بالذّات حقيقت وجود است و بساطت و صرافت ، صفت ذاتى اوست ، نه در او تركيب راه دارد و نه چيزى از وى قابل سلب و نفى است ، پس هيچ چيز با او در هيچ مفهوم و معنايى مشاركت حقيقى ندارد . « 1 »
هامش
( 1 ) . بيان روشنتر مطلب اين است كه مشاركت مبتنى بر كثرت است و كثرت مستلزم اجتماع سلب و ايجاب در يك موجود واحد است ، و چون ذات واجب واحد بسيط است ، اجتماع سلب و ايجاب در او معنى ندارد ؛ و چون سلب و ايجاب در او نيست ، با چيزى هم مشاركت ندارد ، پس كثرت و مشاركت صفت ممكنات است و ذات واجب از هر دو منزّه است