علم اعتبارى بر خلاف علم حقيقى است و آن يا از جمله مفاهيمى است كه حيثيّت وجودى مصداق آن در خارج ، بودن به همراه آثار خارجى است كه در آن صورت به ذهن داخل نتواند شد ، زيرا حيثيت ذهن عدم ترتّب آثار است ، و اگر موجودى كه حيثيّت وجود آن در خارج ، بودن به همراه آثار خارجى است بخواهد به ذهن وارد شود مستلزم آن است كه از آنچه هست منقلب گردد . مانند وجود و صفات حقيقى آن از جمله وحدت و وجوب و غيره ؛ يا از جمله مفاهيمى است كه وجود خارجى ندارد و بنابراين به ذهن داخل نمىشود ، چه اگر در ذهن قرار گيرد بايد منقلب به چيزى شود كه وجود خارجى دارد ، زيرا آنچه وجود خارجى ندارد وجود ذهنى نيز نتواند داشت ، مانند مفهوم عدم ؛ و يا از جمله مفاهيمى است كه حيثيّت مصاديق آن ، ثبوت در ذهن است و بنابراين وجود خارجى نتواند داشت و گرنه مستلزم انقلاب است ، همچون مفهوم كلّى و جنس و فصل و امثال آن .
همهء اينها ، مفاهيم معلوم ذهنى است كه از حيث مصداق ، يا خارجى محض است و به ذهن داخل نمىشود مانند وجود و ملحقات آن و يا بطلان و نيستى محض است مانند : عدم ، و يا ذهنى محض است كه هيچ راهى به خارج ندارد و چون از خارج انتزاع نيافته ، از قبيل ماهيات نيست تا در خارج با وجود خارجى و در ذهن با وجود ذهنى خود موجود باشد ، اما به هر حال بايد منتزع از مصداقهاى خاصّ خود باشد ، به دليل آنكه از مقولهء علم حصولى است و آثار وجود خارجى بر آن مترتب نيست . پس اينگونه مفاهيم بايد از مصاديقى در ذهن انتزاع يابد .
كيفيت حصول مصداق و مفهوم معانيى كه مصاديق آنها صرفاً ذهنى است ( مانند جنس و فصل و كلّى و غيره ) بدين ترتيب است كه : ذهن ما بعضى از مفاهيمى را كه از خارج انتزاع مىكند به منزلهء مصداق گرفته و احكام مصاديق را بر آن جارى مىسازد ، و در اين هنگام عقل ما صفات و خواصى را كه مناسب با چنان مصاديقى باشد ، ناگزير براى هر يك اعتبار مىكند .
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 434
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٣٤