آنچه در مورد صور علميّهء كلّى گفته شد دربارهء صور علميّهء جزئى نيز صادق است .
بدين معنى كه افاضه كنندهء صور جزئيّه نيز جوهر مثالى مفارقى است كه همهء صور جزئيه بهصورت علم اجمالى نزد او است و نفس با آن اتّحاد مىيابد و به قدر استعدادش از ناحيهء جوهر مثالى صور را دريافت مىكند .
فصل هشتم : انقسام علم حصولى به تصور و تصديق
علم حصولى يا صورتى است از يك معلوم واحد خارجى ، بدون ايجاب يا سلب ، مانند صورت انسان يا صورتى كه از « مقدّم » قضيّهء شرطيه در ذهن حاصل مىشود ، كه در اين حالت آن را « تصور » مىنامند ؛ و يا صورت ذهنيّهء امورى است كه ايجاب و سلب نيز با آن همراه است ، مانند قضاياى حمليّه و شرطيّه كه در اين صورت ، آن را « تصديق » مىنامند .
قضيّه از آنرو كه مشتمل بر ايجاب و سلب است الزاماً بيش از يك جزء دارد .
مشهور چنان است كه قضيّهء حمليهء موجبه داراى چهار جزء است ، موضوع و محمول ، و نسبت حكميّه كه نسبت محمول است به موضوع و حكم به اتّحاد موضوع و محمول .
البته اين اجزاء چهارگانه در هليّات مركّبه وجود دارد كه در آن محمول غير از وجود موضوع است ، چنانكه گوييم كه انسان ضاحك است ، اما در هليات بسيطه كه محمول در آن وجود موضوع است مانند انسان موجود است ، قضيه تنها از سه جزء موضوع و محمول و حكم تأليف يافته ، زيرا قرار گرفتن « نسبت » كه وجودى رابط است بين شىء و وجودش كه واقعيت ذات او است معنى ندارد .
در قضيّهء حمليّهء سالبه نيز سه جزء بيشتر وجود ندارد ، موضوع و محمول و نسبت حكميّه ، ايجابى يا سلبى ، ليكن حكم در آن وجود ندارد ، نه آنكه حكمى عدمى در آن وجود داشته باشد ، زيرا حكم عبارت است از : چيزى را چيزى گرداندن ، و سلب اين