فعليتى خالى است .
دوم « عقل بالملكه » و آن مرتبهاى از عقل است كه بديهيات را اعم از تصور يا تصديق تعقّل مىكند ؛ علوم بديهى بر همهء علوم تقدّم دارد ، زيرا علوم نظرى بر پايهء علوم بديهى براى انسان حاصل مىشود .
سوم « عقل بالفعل » و آن مرتبهاى از عقل است كه مسائل نظرى را از بديهيّات استنتاج و تعقل مىكند .
چهارم « عقل مستفاد » و آن مرتبهاى است كه عقل همهء معقولات خويش را از امور بديهى و نظرى كه با حقايق جهان مادى و عالم بالا مطابقت دارد و به طريق حضورى يا حصولى كسب كرده است ، نزد خويش حاضر كند و بدون دخالت هيچ امر مادى ، مورد توجه خود قرار دهد و در واقع ، جهانى علمى باشد همانند جهان عينى . اين را عقل مستفاد نامند . « 1 »
هامش
( 1 ) . در تقسيماتى كه غالباً فلاسفه در عقل و انواع و مراتب آن به عمل آوردهاند و مؤلّف رحمه الله آنها را در دو فصل اخير بهصورت نقل قول با عبارت « گفتهاند » درج كرده است ، بيشتر بدين مسئله توجه داشتهاند كه آگاهى انسان را از امور در اشكال مختلف آن توجيه كنند . بحث اين است كه آيا آن جنبهء خاص از نفس كه علم از طريق آن حاصل مىشود و ما آن را عقل مىناميم يك امر ثابت يكنواخت است كه در همه حال بر يك صفت باقى است يا انواع و مراتب دارد ؟ در فصل پنجم سه نوع عقل تشخيص داده شد ، يكى عقل در حالى كه هنوز چيزى نمىداند و بالقوه عقل است نه بالفعل ، يعنى صرفاً استعداد تعقل است ، دوم عقلى كه چيزهايى مىداند ، اما به تفصيل ، مانند علومى كه ما مىدانيم و در نفس و عقل ما انباشته است ، اما يكى يكى و جزء جزء آن در همهء احوال در بخش روشن ذهن حضور ندارد ، بلكه فقط در هنگام لزوم حاضر مىشود و آن را عقل اجمالى گويند ، سوم عقل تفصيلى است كه معلومات و معقولات هر يك در جاى خود ، جزء جزء و به تفصيل مورد تعقل و آگاهى انسان يا هر موجود عاقل ديگرى است .
اينها اقسام آگاهى است و لااقل در انسان واقعيت دارد و آنچه در روانشناسى جديد بهعنوان تحليل ذهن و تقسيم آن به سه بخش ، وجدان آگاه و ناآگاه و بخش روشن مورد بحث قرار مىدهند ، بيان ديگرى است از همين واقعيات .
نكتهاى كه بايد مورد توجه باشد آن است كه مؤلّف رحمه الله در كليّه مباحث اين كتاب با امانت زايدالوصف هيچگاه علم را با فلسفه نياميخته ، مسائل را صرفاً در حدّى كه به قلمرو فلسفه اختصاص دارد ، يعنى از حيث وجود عام و كلّى مورد بحث قرار داده است و مانند بسيارى از انديشمندان قديم و جديد مسائل علمى را با مسائل فلسفى مشتبه نساخته است و هر جا كه بحث به حدّ دانش خاصّى اعم از فيزيك يا فيزيولوژى يا روانشناسى و غيره نزديك شده ، دنبالهء پژوهش را بدان علم حواله داده است . لازم به تذكر است كه بحث مفصّل دربارهء علم و ادراك در مقالات مرحوم مؤلّف با توضيحات مرحوم شهيد مطهّرى در اصول فلسفه و روش رئاليسم آمده ، براى اطلاع بيشتر به مجلدات آن رجوع شود