تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
وجودش با وجود علت خود دارد در نظر گرفته شود ، كه بر مبناى آنچه در مباحث علت و معلول گفته شد ، وجود معلول از آن جهت كه در حدّ ذات خود ، محض نياز و فقر است نسبت به وجود علت ، وجود رابط است و نفسيّت و استقلال ندارد و جز مستند و متّكى بودن بر وجود علت خود هيچ نيست ، نه قابل حمل بر چيزى است و نه چيزى را بر آن حمل توان كرد . با توجه به آنچه گفته شد ، در صورتى كه عالم ، علت باشد و معلوم معلول ، نسبت بين آنها همان نسبت رابط است به موجود مستقلّ نفسى . و روشن است كه موجود رابط براى چيز ديگرى موجود نتواند بود ( يعنى وجود لغيره ندارد ) ، زيرا براى ديگرى بودن ، فرع وجود فى نفسه و استقلال وجودى است ، در صورتى كه موجود رابط ، وجودش فى غيره است . « 1 » و شرط اصلى در اين‌كه چيزى معلوم واقع شود آن است كه براى عالم موجود گردد ، حال آن‌كه معلول موجودى است رابط و قائم به وجود علت خود ، يعنى از علت خود خارج يا غايت نيست ، پس همان‌طور كه متقوّم به علت است براى علت خود حاضر است . بنابراين هرگاه عالم ، علت معلوم باشد ، با علم به نفس خود كه قوام‌دهندهء معلول است ، به معلول خويش كه از وى بيرون نيست ، علم خواهد داشت . البته وجود معلول را نبايد جزئى از وجود علت پنداشت ، زيرا در عين وجود اصيل ، تركيب نيست و جزء معنى ندارد بلكه حمل بين آنها نوع خاصّى است كه آن را حمل حقيقه و رقيقه گويند [ اين‌گونه حمل بين مراتب وجود كه از حيث شدت و ضعف مختلفند برقرار است ] . « 2 » هم‌چنين علم بر موجود رابط ، از طريق علم بر موجود مستقلى كه آن رابط بر آن
هامش
( 1 ) . دربارهء مراتب و انحاء وجودات ، به مباحث وجود و حواشى آن در همين كتاب رجوع شود به پاورقى 1 ، ص 75 ، از مرحلهء دوم ( 2 ) . در مورد اقسام حمل و حمل حقيقه و رقيقه ، ر . ك : فصل چهارم از مرحلهء هفتم ، ص 266 همين كتاب