و چه خيالى و چه غير آنها ، با توجه به نفس آن و صرفنظر از اتصال آن با خارج ، قابل صدق بر افراد بسيار خواهد بود .
چند مسئله از اصول مذكور متفرّع مىشود كه عبارتند از :
1 . از آنچه گذشت معلوم شد كه اتّصال اندامهاى حسّى با مادّهء خارجى و فعل و انفعالات مادى كه در حين احساس صورت مىگيرد ، صرفاً براى آن است كه نفس ، استعداد دريافت صورت معلوم را اعم از جزئى يا كلّى پيدا كند .
از اينجا آشكار مىشود قول بعضى از حكما مبنى بر اينكه تعقّل عبارت است از « پوست برگرفتن معلوم از ماده و ساير عوارض مادى و اعراض مشخصهاى كه آن را در بر گرفته است بهطورى كه هيچ چيز جز ماهيت عريان آن باقى نماند ، و احساس مشروط است به حضور ماده و ساير اعراضى كه معلوم را مشخص مىسازد و تخيّل مشروط است به وجود اعراض و احوالى كه معلوم را تشخّص مىبخشد ، بدون حضور ماده » قولى است كه به طريق تمثيل و براى آسان كردن تعليم گفتهاند . « 1 »
حقيقت امر اين است كه صورت محسوس ، صورتى است مجرّد از ماده و شرط حضور ماده و ساير اعراض تشخّصدهندهاى كه معلوم را احاطه كرده ، براى آن است كه نفس استعداد لازم را براى ادراك حسّى پيدا كند .
هامش
( 1 ) . فلاسفه و روانشناسان جديد و همچنين بسيارى از قدما مراتب علم و معرفت را بدين نحو توجيه كردهاند كه : ادراك ابتدا از طريق احساس حاصل شده ، معلوم خارجى از راه حواسّ توأم با فعل و انفعالات خاصّ به انسان منتقل مىگردد و صورت علميّه در اين مرتبه ( ادراك حسى ) مشروط به حضور ماده و اعراض شخصى است و خود نيز جنبهء مادى دارد . در مرتبهء تخيّل ، همان صور محسوس مادى در ذهن حضور مىيابد بدون مادّهء خارجى ، يعنى صورت محسوس ، باز هم بيشتر تلطيف يافته و به تجرّد نسبى مىرسد . در مرتبهء تعقّل كه علم به ماهيات و مفاهيم كلّى و غيرشخصى است ، همان صورت خيالى باز هم مجرّدتر از خصوصيات فردى و شخصى شده ، طورى در ذهن حضور مىيابد كه بر افراد بسيار قابل انطباق است . پس كلّى از طريق تجريد امر مادى جزئى به وجود مىآيد و ذهن مىتواند همين كلّى را از طريق تعميم بر افراد خارجى تطبيق دهد ، اما مؤلّف رحمه الله و حكماى صدرايى گويند : صورت علميّه از ابتدا مجرّد است و همهء اين فعاليتهاى ذهن براى فراهم شدن زمينه و استعداد نفس است تا قادر به ادراك حسّى و خيالى و عقلى شود ؛ فاعل اين افعال نيز خود نفس است