با متّحد موضوع خود ، متّحد خواهد بود ؛ يعنى موجود لغيره نيز با عالم خود اتّحاد خواهد داشت ، در مورد علم حضورى نيز رابطهء عالم و معلوم اتّحاد است . « 1 »
اكنون اگر ايراد شود كه در مباحث مربوط به ذهنى گفته شد : معنى اينكه گوييم علم از مقولهء معلوم است ، آن است كه مفهوم مقولهء معلوم در علم معتبر است ، يعنى مقولهء معلوم به حمل اولى بر علم صدق مىكند نه به حمل شائع - كه ملاك مندرج شدن ماهيت است تحت مقولهء خود و ترتب آثار خارجى بر آن - كه از آن جمله است لنفسه و لغيره بودن وجود شىء ؛ بنابراين ، جوهر ذهنى از آن جهت كه ذهنى است به حمل شائع جوهر نيست و وجود لنفسه ندارد ، عرض ذهنى نيز از حيث ذهنى بودن ، عرض به حمل شايع نيست و وجود لغيره ندارد . و خلاصه ، اتحاد عاقل و معقول كه عاقل امرى است خارجى با آثار خارجى مترتب بر آن و معقول امرى ذهنى و مفهومى است بدون ترتب آثار بر آن ، سخنى است بىمعنى . « 2 »
هامش
( 1 ) . موجودات كلًاّ يا جوهرند و يا عرض . انواع جوهريّه داراى وجود لنفسه هستند ، مانند همهء انواع موجودات مادى مثل انسان و اسب و درخت و سنگ و آب و غيره ، اما اعراض نُهگانه و صور مادى يعنى صورتهايى كه در ماده و جسم انطباع يافته است داراى وجود لغيره است . يعنى رنگ و حجم و وزن و سردى و گرمى و امثال آن ، داراى وجود لغيرهاند - چنانكه مفصّلًا در مباحث وجود گفته شد . اكنون مؤلّف رحمه الله مىگويد اگر معلوم ما داراى وجود لنفسه بود و در عين حال براى ما حضور و حصول يافت يا بايد وجودش لغيره شود كه محال است ، يا بايد هم لغيره و هم لنفسه باشد كه آن هم محال است ، پس بايد با وجود عالم متحد باشد ، يعنى عالم و معلوم با يكديگر اتحاد وجودى پيدا كنند ، وجود لغيره نيز از طريق اتحاد موضوع با عالم متحد مىشود
( 2 ) . اعتراض وارد بر قول به اتحاد عاقل و معقول كه مؤلّف رحمه الله طرح كرده و پاسخ داده ، اين است كه در مباحث وجود ذهنى قبلًا گفته شد ، جوهر ذهنى به حمل شايع جوهر نيست ، يعنى ، آب يا سنگ يا آتش كه در ذهن است از مقولهء جوهرى فقط مفهوم آن را داراست نه آنكه واقعاً در ذهن انسان آب يا آتش وجود داشته باشد . پس آتش ذهنى به حمل اولى آتش است كه در آن حمل ملاك ، اتحاد موضوع و محمول در مفهوم است نه در وجود خارجى . و نيز اعراض در ذهن تحت مقولهء خود فقط از حيث مفهوم قرار مىگيرند نه از حيث وجود خارجى و آثار مترتب بر آن . چنانكه حرارت و برودت ذهنى ، سرد و گرم مفهومى است نه چون وجود خارجى آن ؛ يعنى گرم ذهنى ، گرم است به حمل اولى نه به حمل شايع ، چون حمل شايع ، ملاك قرار گرفتن ماهيت گرمى تحت مقولهء كيف است و در ذهن ، گرمى از مقولهء كيف نيست ، پس اتحاد عاقل و معقول چه معنى دارد ؟ ر . ك : مرحلهء سوم همين كتاب