تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
اتكاء وجودى دارد حاصل مىشود . حال اگر عالم ، معلول باشد و معلوم علت ، از آن‌جا كه وجود معلوم براى عالم ضرورى است ، و وجود رابطِ معلول نمىتواند واجد چيزى باشد ، پس در اين مورد نيز وجود علت از طريق وابستگى ذاتى معلول به علت مىتواند براى معلول حاضر شود ، يعنى علت ، خود موجودى است مستقل و لنفسه و در عين حال ، معلول رابط ، از آن غايب و خارج نيست . بنابراين علت بر نفس خود علم دارد و معلول نيز خارج از نفس وى نيست ، پس معلول نيز در حدّ وسعت وجودى خود بر علت احاطهء علمى مىيابد نه بيشتر . حمل بين اين دو نيز ، حمل علت است بر معلول وابستهء خود كه در واقع نوعى است از حمل حقيقه و رقيقه . بر اين اساس ، حقيقت علم معلول به علت خود عبارت است از : علم علت - در حالى كه علت با معلول خود در نظر گرفته شود - بر نفس خويش - كه به تنهايى در نظر گرفته شود - و علم علت به معلول خود عبارت است از علم علت به نفس خويش - كه تنها در نظر گرفته شود - در حالى كه نفس وى با معلول اعتبار شود . اما در مورد علم دو موجود به يكديگر ، كه معلول علت ثالثى هستند ، بايد توجه داشت كه اتحاد عاقل و معقول يا عالم و معلوم بدان معنى نيست كه دو شخص به يك شخص انقلاب مىيابد ، بلكه منظور از آن اين است كه ماهيت عالم و معلوم از يك وجود كه وجود عالم است انتزاع مىيابد . « 1 »
هامش
( 1 ) . مقصود از اتّحاد عاقل و معقول اين نيست كه ماهيت عاقل با ماهيت معقول يكى مىشود ، و مثلًا انسان هنگامى كه درختى را تعقّل مىكند ماهيتش عين ماهيت درخت مىشود ، يا هرگاه سنگ را تعقل كند ماهيتش عين سنگ مىگردد ؛ بلكه مقصود از اتّحاد آن است كه وجود شىء معقول بالذات ( آنچه در ذهن حضور دارد يا در نفس موجود است معقول بالذات است و آنچه در خارج وجود دارد معقول بالعرض است ، يعنى آنچه علم ما را تشكيل مىدهد و در نفس ما وجود دارد معلوم اصلى و مستقيم ما است و ما به ازاء خارجى آن به عرض صورت علمى ، معقول به‌شمار مىرود ) با وجود عاقل اتحاد مىيابد . يعنى وجود فى نفسه معقول بالذات عين وجود آن براى عاقل است به نحوى كه مىتوان دو ماهيت عالم و معلوم را كه مغايرند از يك وجود واحد كه وجود عالم است انتزاع كرد ؛ و اين در صورتى امكان‌پذير است كه وجود معقول از مراتب وجود نفس و طفيلى آن باشد و عالم و معلوم هر دو مجرّد از ماده و بالفعل باشند ، كه معقول بالذات چنين است . ر . ك : اسفار و حواشى آن ، ج 3 ، ص 312 و حواشى سبزوارى و مرحوم مؤلّف ، و غررالفرائد و حواشى مؤلّف آن و آملى ، ص 297