تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
بنابراين صور علميّه كه با خصوصيات معلوم همراه است و همين‌طور نسبت‌هايى كه بين ادراكات ما و زمان وجود دارد ، عبارت است از ارتباطى كه بين عمل مادى و اعدادى حواسّ و اعصاب و مغز و اندام‌هاى ادراكى و زمان از طريق نفس برقرار مىشود ، و نبايد آن را ارتباط ميان صورت علميّه - از آن جهت كه علم است - و زمان پنداشت . دليل آشكار بر عدم وجود ارتباط بين صور علميّه و محل خاصّى در مغز از يك سو و زمان از سوى ديگر ، آن است كه ما معمولًا چيزى را از امور خارجى ادراك كرده ، آن را به ذهن مىسپاريم و گاه پس از سال‌هاى متمادى مجدّداً آن را به ياد مىآوريم بدون آن‌كه كوچك‌ترين تغييرى در آن صورت گرفته باشد ، در حالى كه اگر به زمان مقيد بود قطعاً تغيير مىيافت . « 1 » از آنچه گذشت روشن شد كه : صورت علميّه از هر نوع كه باشد « 2 » مجرّد از ماده و خالى از قوه است و چون داراى اين خصوصيات است از حيث وجود ، از امر معلوم مادى كه حسّ آن را ادراك مىكند و تخيّل و تعقّل نيز بدان منتهى مىشود ، قوىتر است و آثار وجود مجرد خود را دارا است ، اما آثار وجود خارجى مادى آن ، كه ما آنها را متعلّق به ادراك مىپنداريم ، آثار معلوم حقيقى حاضر در نفس ادراك‌كننده نيست تا سخن از ترتب آثار خارجى مادى يا عدم ترتب آن پيش آيد ، بلكه اين « وهم » است كه شخص ادراك كننده را به اين گمان
هامش
( 1 ) . تغيير آن در صورت مقيّد بودن به زمان از آن جهت است كه هر چه در حيطهء زمان باشد هرگز خالى از حركتى نتواند بود و حركت نيز اختصاص به ماده دارد ، و تغيير و دگرگونى لازمهء حركت است . پس صورت علميّه ، نه مادى است و نه مرتبط به زمان و نه منطبع در محلى خاص از مغز و اعصاب و ديگر اندام‌هاى ادراكى بدن ( 2 ) . مقصود از هر نوع آن است كه به نظر مؤلّف رحمه الله نه تنها مدركات عقلى مجرّد از ماده‌اند بلكه مدركات خيالى وحسى نيز صرف‌نظر از ارتباطى كه بين اندام‌هاى ادراكى و عالم خارج برقرار است ، صرفاً از آن حيث كه به‌عنوان علم در نفس حضور يافته‌اند ، داراى صفت تجرّدند . حداكثر مىتوان بين تجرّد عقلى و خيالى و حسى ، امتيازاتى قائل شد و مدركات غيرعقلى را مجرّد به تجرّد مثالى دانست