اما در قسم اول - كه حركت طولى است - مادّهء اوليّه ، موضوع صورت اوليّه است سپس آن دو با هم موضوع صورت دوم خواهند بود نه به طريق خلع و لبس ، كه در سلسلهء تنوعات عرضى گفته شد ، بلكه به طريق لبس بعد از لبس . لازمهء اين امر آن خواهد بود كه حركت از نوع اشتدادى باشد نه متشابه ، و مادّهء صورت اوليّه مجدّداً موضوع حركت براى صورت دوم نباشد ، بلكه مادّهء اوليّه و صورت اوليّه بر روى هم موضوع صورت دوم قرار گيرند و مادهء اوليه همراه موضوع باشد . « 1 »
صورت دوم كه بر مجموعهء ماده و صورت اوليّه در مىآيد ، خود فعليت نوعى از انواع حقيقى است و آثار خاصّ خود را دارد ، زيرا هر حكمى كه هست به فعليت تعلّق مىگيرد و يك فعليت هم بيشتر در ميان نيست و آن فعليت صورت دوم است .
از اينجاست كه گفتهاند فصل اخير جامع همهء كمالات فصول پيشين و منشأ انتزاع آنهاست و اگر از مادهء مجرّد گردد و به تنهايى تقرّر يابد ، حقيقت نوع محفوظ مىماند .
در همهء صورتهاى جديدى كه يكى پس از ديگرى بر ماده درآيند امر بر همين منوال
هامش
( 1 ) . مقصود اين است كه در سلسلهء طوليهء انواع مادى آنچه در ابتدا موضوع حركت است ، مادّهء اوليه است كه با صورت اوليّه به فعليت مىرسد و اولين نوع از انواع جواهر مادى را به وجود مىآورد ، كه در حقيقت همان انواع سادهء عناصر اوليهاند ( در قديم عناصر اوليّه و جواهر نوعيّهء نخستين را چهار عنصر معروف آب و خاك و باد و آتش مىدانستند كه امروزه بهجاى آنها بايد قريب صد و دوازده عنصر را قرار داد ) سپس اين انواع ، موضوع حركت براى انواع ديگر قرار مىگيرند .
چون در هر مرحلهاى از حركت ، موضوع ( متحرّك ) كاملتر از مرحلهء قبل است آن حركت اشتدادى و تكاملى است ، و اگر موضوع حركت در همهء حدود و مراحل يكى باشد حركت ناگزير متشابه خواهد بود . از آنجا كه صورت هر نوع در هر فعليت جديد به همراه ماده ، موضوع حركت براى صورت بعدى است ، خلع صورت در كار نيست ، چون صورت هر نوع در نوع جديد از بين نمىرود بلكه تكامل مىيابد و صورت ديگر را بر خود مىپوشد .
مثلًا صورت جمادى در نبات و صورت نباتى در حيوان و صورت حيوانى در انسان تكامل مىيابد ، نه آنكه از بين برود و صورت ديگر بهجاى آن درآيد . چون لازمهء خلع و لبس ، كون و فساد خواهد بود كه با تدريج سازگار نيست