لازمهء اين امر آن است كه حركت در مقوله چنين معنى دهد كه : هرگاه جسمى در مقولهاى از مقولات حركت كند در هر آنى از آنات حركت ، نوع خاصى از انواع آن مقوله بر آن جسم متحرّك درمىآيد بدون آنكه يك نوع در بيش از يك آن درنگ نمايد ، و گرنه در ماهيت تغيير به وجود مىآيد و اين محال است .
فصل هفتم : مقولاتى كه حركت در آنها واقع مىشود
در بين حكماى قديم چنين مشهور است كه حركت تنها در چهار مقولهء كيف و كم و اين و وضع واقع مىشود .
حركت در كيف امرى است آشكار ، بهويژه در كيفيّات مختصّ به كميّات ، مانند :
راستى و كجى و مسطّح يا محدّب بودن ، زيرا جسم در كمّ خود حركت مىكند و ضرورتاً در كيفيات قائم بر كم نيز متحرك خواهد بود .
حركت در كم عبارت است از تغيّر تدريجى منظّم و پيوسته در كمّ جسم ، مانند نموّ ، كه چيزى جز افزايش حجم جسم بهصورت متدرّج و متّصل و منظّم نيست .
بر اين قول كه نموّ از مقولهء حركت در كمّ باشد اعتراض كرده و گفتهاند : نموّ بدين نحو تحقق مىيابد كه اجزايى از خارج بر اجزاء اصلى جسم افزوده مىشود ؛ پس حجم بزرگى كه فراهم مىآيد « كمّى » است كه بر مجموع اجزاء اصلى و اجزاء منضمّ بر آن عارض مىشود ، و حجم كوچك قبلى همان كمّ عارض بر اجزاء اصلى است كه به حال خود باقى است و با كمّ بعدى نه اتصال وجودى دارد و نه اتّحاد ؛ و چون موضوع آن دو كمّ ، يعنى اجزاء اصلى و اجزاء انضمامى با يكديگر تباين دارند ، كم عارض بر آنها نيز متباين خواهد بود . بنابراين نموّ عبارت است از زائل شدن يك كم و حادث شدن كم ديگر و اين غير از حركت است .
پاسخ آن چنين داده شده است : در اينكه چيزهايى به شىء اصلى افزوده مىشود