تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
شود دائمى و ذاتى خواهد بود . بنابراين ميان غايت و فاعل حقيقى فعل يك نوع رابطهء وجودى برقرار است كه قابل شبهه و انكار نيست ، و اگر در وجود اين ارتباط بين فاعل و غايت ترديد شود ، در وجود رابطه ميان فعل و فاعل نيز مىتوان ترديد كرد . به همين جهت است كه قائلان به اتّفاق ، علت فاعلى را نيز مانند علت غائى انكار كرده و علت را منحصراً علت مادى دانسته‌اند . پيش از اين در مورد علت فاعلى سخن گفته شد .

فصل چهاردهم : علت مادى و صورى

در مباحث پيشين ثابت كرديم كه هر نوعى از انواع مجردات كه داراى كمالى بالقوّه باشد ، در نهاد ذات خود داراى جوهرى است كه فعليت كمالات اوليّه و ثانويّهء نوع ، يعنى صور و اعراض مربوطه را مىپذيرد . حال اگر آن جوهر از يك جهت داراى حيثيت بالقوّه باشد و از جهت ديگر داراى حيثيت بالفعل ، مانند جسم كه از آن جهت كه جسم است بالفعل است و از آن جهت كه صورت‌ها و اعراض گوناگون بر جسميّت آن طارى مىشود بالقوه است ، آن را « ماده ثانيه » مىنامند . و اگر صرفاً داراى حيثيّت بالقوه باشد ، يعنى آنچه تحليل مادّهء ثانيه بدان منتهى مىشود ، و از هر جهت بالقوّه است و تنها جهت بالفعل آن بالقوه بودن است ، آن را هيولى و « مادّهء اوليّه » مىنامند . « 1 »
هامش
( 1 ) . كليّهء انواع مادى از جماد و نبات و حيوان و انسان داراى كمالاتى بالقوّه هستند ؛ يعنى بسيارى از صفات و حالات را در برهه‌اى از زمان ، بالفعل فاقدند و در برههء ديگر آن را مىيابند و بالفعل داراى آن مىشوند ؛ چنان‌كه نطفه ، انسان مىشود و هستهء خرما نخل ، و نونهال ، درخت بارور . در اين‌گونه انواع ، جوهرى وجود دارد كه از يك طرف كمالات بالفعل خود را داراست و از يك طرف قوّهء كمالات لاحق است . يعنى داراى دو حيثيت بالفعل و بالقوه است . از آن جهت كه در حال حاضر چيزى است با مشخصات خاص خود ، بالفعل است و از آن جهت كه بعداً چيزى خواهد شد كه غير از ماهيت فعلى آن خواهد بود بالقوّه است . اين جوهر را « مادّهء ثانويه » مىنامند . پس جسم در همهء موجودات جسمانى مادهء ثانويه محسوب است . حال اگر همين مادهء ثانويه را در ذهن خود تحليل كنيم و همهء اجزاء ذاتى و عرضى آن را تجزيه كنيم به چيزى مىرسيم كه قوهء محض است ، آن چيز را هيولى يا مادهء اوليّه مىناميم