بنابراين بايد چيزى را در ماوراء ماده جستجو كرد و وجوب وجود و نفس وجود معلول را بدان نسبت داد و اين همان علت فاعلى است كه وجود معلول را افاضه مىكند .
ثالثاً : ماده داراى يك طبيعت واحد است و اگر داراى فعل و تأثير باشد جز يك اثر واحد و در همهء موارد همانند نمىتواند داشته باشد ، و اين مطلب مورد قبول طبيعيّون است . بنابراين لازمهء اين حكم كه جز علت مادى علت ديگرى در كار نيست ، آن است كه همهء اختلافات موجود در اشياء عالم را به وحدت ماده نسبت دهيم كه در ذات و صفت يكى است . يعنى قبول كنيم كه همهء چيزها عين يكديگرند و اين به ضرورت عقل باطل است .
علت صورى
صورت - به معنى آنچه شىء به واسطهء آن بالفعل داراى هويت خاصّ خود است - نسبت به چيزى كه از تركيب آن و ماده به وجود مىآيد ، علت صورى شناخته مىشود ، زيرا شىء مركّب بر صورت نيز متوقف است . ليكن صورت نسبت به ماده علت صورى شمرده نمىشود ، چون ماده نه از آن و چيز ديگرى تركيب يافته ، و نه در قوام ذات بدان نيازمند است ، بلكه نياز ماده به صورت ، تنها در تحصّل خارجى آن است و از اين جهت است كه صورت را شريك علت مادى و عامل تحصّل آن مىدانيم .
اكنون بايد دانست كه صورتِ تحصّلدهندهء ماده ، گاهى خود نسبت بهصورت بعدى كه بر شىء درمىآيد جزئى از ماده محسوب مىشود و در چنين حالتى كليهء افعال و آثارش به آن صورت جديد نسبت داده مىشود كه خود جزئى از ماده آن شده