سير مىيابد و مىخواهد آن را از حيث وجود خارجى نيز به همان صفت بيابد .
حال اگر فاعل نسبت به ماده تعلّقى داشته باشد ، با فعليت يافتن غايت كه در واقع ذات اوست كسب كمال مىكند ، و غايت خارج از ذات او يعنى آنچه در خارج مترتّب بر فعل است به تبع ذات او ، مايهء كمال وى خواهد بود . ليكن هرگاه فاعل مجرّد از ماده باشد ، خود كامل خواهد بود و از غايت كه ذات اوست و داراى فعليت تام است و در واقع همان ذات كامل اوست كسب كمال نمىكند . « 1 »
از آنچه گذشت روشن شد كه اوّلًا : غايت هر فاعل در فعل خود در درجهء اول ذات او است از آن جهت كه فاعل فعل و غايت آن است ، و غايت مترتّب بر فعل به تبع ذات فاعل ، غايت و مراد واقع مىشود .
ثانياً : غايت همواره براى فاعل كمال محسوب مىشود . حال اگر فاعل تعلّقى به ماده داشته باشد از طريق دستيابى به غايت كه ذات فاعل اوست كسب كمال مىكند و اگر مجرّد از ماده باشد ، غايت عين ذات اوست كه كمال او نيز همان است و ديگر معنى استكمال ، كه كمال بعد از نقص و فعليت بعد از قوه است در كار نخواهد بود .
از اينجا روشن مىشود اين قول كه : « هر فاعلى در فعل خود غايتى دارد كه از آن كمال مىيابد و برخوردار مىشود » خالى از مسامحه نيست ، زيرا اين حكم تنها در مورد فاعل متعلّق به ماده درست تواند بود .
هامش
( 1 ) . چنانكه ملاحظه شد ؛ هرگونه فاعلى از طريق فعل خود كسب كمال نمىكند ، بلكه تنها فاعلهايى كه به ماده نوعى تعلّق دارند از فعل و غايت مترتب بر آن استكمال مىيابند ؛ و اين در واقع ارادهء عالى به سافل نيست بلكه ارادهء سافل براى آن جنبهء تبعى دارد . بدين معنى كه فاعل علمى متعلّق به ماده گرچه با دستيابى به غايات افعال خود ، كمال مىيابد ليكن بايد توجه داشت كه اينگونه فاعل نيز در واقع با فعليت بخشيدن به ذات خويش ، كمال مىيابد ، زيرا او ابتدا ذات خود را بر حسب اقتضاء و عليت ، واجد غايت فعل خويش تصور مىكند ، يعنى گرسنه ، ابتدا خود را چنان تصور مىكند كه مقتضى سيرى است و ذات خويش را بر حسب اقتضاء سير مشاهده مىكند و با فعل خوردن و تحقق غايت آن ، ذات خود را به اقتضاء واجد غايت و علت فاعلى آن است ، بالفعل و بر حسب وجود خارجى واجد آن مىسازد ، اما ، فاعل مجرّد ، صرفاً فعل خود را از آنرو كه اثرى از ذات اوست اراده مىكند